تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
در حكم خود خطا نمىكند .
گفتار در يك حقيقت قرآنى
اختلاف قريحه ها و استعدادها در به دست آوردن مزاياى زندگى در افراد انسان چيزى است كه بالآخره به ريشه هايى طبيعى و تكوينى منتهى مىشود ، چيزى نيست كه بتوان دگرگونش ساخت ، و يا از تاثير آن اختلاف در اختلاف درجات زندگى جلوگيرى نمود ، و مجتمعات بشرى از آنجا كه تاريخ نشان مىدهد تا به امروز كه ما زندگى مىكنيم داراى اين اختلاف بوده است . آرى تا بوده چنين بوده ، افراد قوى انسانها ، افراد ناتوان را برده خود مىكردند و در راه خواسته هاى خود و هوا و هوسهايشان بدون هيچ قيد و شرطى به خدمت خود مىگرفتند ، و افراد ضعيف هم چاره اى به جز اطاعت دستورات آنان نداشته ، جز اجابت آنان در آنچه تمايل نشان مىدادند و مىخواستند راه به جايى نمىبردند ، ليكن ( به جاى هر عكس العمل ) دلهاى خود را از غيظ و كينه نسبت به اقويا پر مىكردند ، و در صدد به دست آوردن فرصت روز را به شب مىرساندند ، بشر هميشه طبق سنت كهن مىزيسته ، سنتى كه همه جا به روى كار آمدن رژيم شاهى و امپراطورى مىانجاميده است . تا وقتى كه بشر ميدان را براى نهضت عليه اين سنت پير ، باز ديده اينجا و آنجاى روى زمين يكى پس از ديگرى نهضت نموده ، اين بناى شوم را از پى ويران كرده ، و طبقه زورگو و متصديان حكومت را وادار نمود ، تا در چهار چوب قوانينى كه براى اصلاح حال جامعه و سعادت او وضع شده حكومت كنند ، در نتيجه حكومت اراده فردى - آن هم اراده جزافى و سيطره سنن استبدادى به حسب ظاهر رخت بر بست ، و اختلاف طبقات مردم و انقسامشان به دو قسم مالكى كه حاكم مطلق العنان باشد و مملوكى محكوم كه زمام اختيارش به دست حاكم باشد از بين رفت ، ولى متاسفانه اين شجره فاسد از ميان بشر ريشه كن نشد ، بلكه در جايى ديگر و به شكلى ديگر غير شكل سابقش رو به رشد گذاشت ، و اين بار نيز همان نتيجه سوء و ميوه تلخ را بار آورد ، و آن عبارت بود از تاثيرى كه اختلاف ثروت يعنى متراكم شدن نزد بعضى و ته كشيدن نزد بعضى ديگر در صفات اين دو طبقه گذاشت . آرى وقتى فاصله ميان اين دو طبقه زياد شد طبقه ثروتمند نمىتواند از اين كه با ثروتش خواست خود را در همه شؤون حيات مجتمع نفوذ دهد خوددارى كند ، و از سوى ديگر طبقه فقير هم چاره اى جز اين نداشت كه عليه