طبقه ثروتمند قيام كند و در برابر ظلم او به ايستد .
نتيجه اين برخورد آن شد كه سنت سومى متولد شود : به نام شيوعيت و نظام اشتراكى سنتى كه مىگويد : همه چيز مال همه كس ، و مالكيت شخصى و سرمايه دارى به كلى ملغى ، و هر فردى از مجتمع مىتواند بدانچه با دست خود و به وسيله كمالاتى كه در نفس خود دارد كسب كرده برخوردار شود تا به اين وسيله اختلاف در ثروت و دارايى به كلى از بين برود .
اين مسلك نيز وجوهى از فساد را به بار آورد ، فسادهايى كه هرگز در روش سرمايه دارى از آن خبرى نبود ، از آن جمله است بطلان حريت فرد و سلب اختيار از او ، كه معلوم است طبع بشر مخالف با آن خواهد بود ، و در حقيقت اين سنت با خلقت بشر در افتاده ، و خود را آماده كرد تا على رغم طبيعت بشر ، خود را بر بشر تحميل كند ، و يا بگو با خلقت بشر بستيزد .
تازه همه آن فسادهايى هم كه در سرمايه دارى وجود داشت به حال خود باقى ماند ، چون طبيعت بشر چنين است كه وقتى دست و دلش به كارى باز شود كه در آن كار براى خود امتيازى و تقدمى سراغ داشته باشد ، و اميد تقدم و افتخار بر ديگران است كه او را به سوى كارى سوق مىدهد ، و اگر بنا باشد كه هيچ كس بر هيچ كس امتياز نداشته باشد هيچ كس با علاقه رنج كار را به خود هموار نمىسازد ، و معلوم است كه با بطلان كار و كوشش بشريت به هلاكت مىافتد .
بدين جهت شيوعىها ديدند چاره اى جز قانونى دانستن امتيازات ندارند ، و در اين كه چه كنند كه هم امتياز باشد و هم اختلاف ثروت نباشد ، فكرشان به اينجا كشيد كه وجهه افتخارات و امتيازات را به طرف افتخارات غير مادى و يا بگو افتخارات تشريفاتى و خيالى برگردانند ، ولى ديدند همان محذور سرمايه دارى دوباره عود كرد ، براى اينكه مردم جامعه يا اين افتخارات خيالى را به راستى افتخار مىدانستند ، كه همان آثار سويى كه ثروت در دل ثروتمند مىگذاشت اين بار افتخارات خيالى آن آثار را در دارندگانش بگذاشت ، و يا افتخارات را پوچ مىدانستند كه محذور خلاف طبيعت آرامشان نمىگذاشت .
رژيم دموكراسى وقتى ديد كه اين فسادها در رژيم اشتراكى بيداد كرده براى دفع آن از يك سو دامنه تبليغات را توسعه داد ، و از سوى ديگر توأم با قانونى كردن مالكيت شخصى براى از بين بردن فاصله طبقاتى ، مالياتهاى سنگين بر روى مشاغل تجارى و درآمدهاى كارى گذاشت ولى اين نيز دردى را دوا نكرد ، براى اين كه تبليغات وسيع و اين كه مخالفين دموكراسى دچار چه فسادهايى شدهاند نمىتواند جلو فساد را از رژيم دموكراسى بگيرد و
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 538
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٣٨