آيد تخم چشم را از كاسه در آورد ، با اينكه بينايى چشم بينايى دست نيز هست ) .
* ( « لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا ، وَلِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ » ) * راغب اصفهانى « 1 » يادآور شده كه كلمه ( اكتساب ) در بدست آوردن فايده اى استعمال مىشود كه انسان خودش از آن استفاده كند ، و معناى كلمه ( كسب ) از معناى اكتساب عمومى تر است ، هم آن را شامل مىشود و هم آنچه را كه براى غير بدست مىآورد ، بيانى كه ما در باره تمنا مورد بحث داشتيم نتيجه مىدهد كه اين جمله همان نهى سابق يعنى نهى از تمنا را بيان مىكند ، و به منزله تعليلى براى آن است ، مىفرمايد : آن چنان آرزو كه گفتيم در دل راه مدهيد ، براى اين كه هر مزيتى مخصوص صاحب آن مزيت است ، اگر مثلا مرد داراى مزيت ارث دو برابر است ، به خاطر نفسيتى است كه خاص او است ، و خلاصه به خاطر اين است كه مرد خلق شده ، و يا به خاطر اعمالى است كه بدن او انجام مىدهد ، مردان اگر مىتوانند مثلا چهار زن بگيرند ، و زنان نمىتوانند بيش از يك شوهر داشته باشند ، براى اين است كه مردان در مجتمع بشرى موقعيتى دارند ، كه اقتضاى چنين مزيتى دارد ، و زنان آن موقعيت را ندارند ، و اگر در ارث دو برابر زنان ارث مىبرند ، باز به همين جهت است ، و همچنين زنان اگر نصف سهم مردان ارث مىبرند ، در عوض خرج زندگيشان به عهده مردان است ، و در امر ازدواج ، زنان مخصوص شدهاند به گرفتن مهر و مردان نبايد مهريه بگيرند به خاطر موقعيت خاصى است كه زنان دارند .
اين از نظر موقعيت خلقتى زن و مرد ، از نظر اعمال بدنى نيز چنين است ، اگر مرد و يا زن از راه عمل چيزى به دست مىآورد خاص خود او است ، و خداى تعالى نمىخواهد به بندگان خود ستم كند .
از اينجا روشن مىشود كه مراد از اكتساب در آيه نوعى حيازت و اختصاص دادن به خويش است ، اعم از اين كه اين اختصاص دادن به وسيله عمل اختيارى باشد ، نظير اكتساب از راه صنعت ، و يا حرفه و يا به غير عمل اختيارى ، ليكن بالآخره منتهى شود به صفتى كه داشتن آن صفت باعث اين اختصاص شده باشد ، مانند مرد بودن مرد ، و زن بودن زن .
پيشوايان علم لغت ، هر چند كه در باره دو واژه كسب و اكتساب گفتهاند كه هر دو مختصند بدان جايى كه عمل به اختيار آدمى انجام شود ، هم چنان كه واژه طلب و امثال آن مختص به اين گونه موارد است ، ليكن اين تفاوت را بين دو واژه گذاشتهاند كه در كلمه
هامش
( 1 ) مفردات راغب ص 430 .