و اين مساله از جهات متعددى مورد بحث است ، كه از ميان همه آنها تنها پرداختن به بعضى از آن جهات براى ما مهم است ، و به فن تفسير ارتباط دارد .
توضيح اين كه در مساله متعه يك بحث از نظر كلامى مىشود ، در اينكه آيا عمر بن خطاب و يا هر كس ديگرى كه سرپرستى امت اسلام را به عهده بگيرد حق دارد حلال خدا را حرام كند يا خير ، و اين بحث در بين دو طايفه شيعه و سنى جريان دارد ، - كه شيعه معتقد است او چنين حقى نداشته ، و سنىها خلاف اين را معتقدند .
و يك بحثى ديگر از نظر فقه مىشود ، كه اصولا عمل متعه عمل حلالى است يا عملى است حرام ؟
و يك بحث ديگر از نظر تفسير مىشود ، و آن اين است كه از آيه شريفه * ( « فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِه مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ . . . » ) * ، چه استفاده مىشود ، آيا مفاد آن تشريع نكاح متعه است و يا امضاى سنتى است كه از پيش بوده ، و بعد از آنكه معلوم شد در مقام تشريع است آيا اين آيه به وسيله آيات ديگر نظير آيه مؤمنون و آيات نكاح و تحريم و طلاق وعده و ميراث نسخ شده است يا خير ؟ باز بعد از فراغ از اين كه به وسيله هيچ يك از اين آيات نسخ نشده ، بحث مىشود در روايتى كه به وسيله سنت نبويه ( يعنى كلام خود رسول خدا ص ) نسخ شده يا نه ؟ و از اين قبيل مسائلى كه ارتباط با فن تفسير دارد .
و اين قسم بحث يعنى بحث قسم سوم را ما در اين كتاب تعقيب مىكنيم ، در سابق خلاصه بحث را از نظر خواننده گذرانديم ، در اينجا براى توضيح بيشتر نظر خود را متوجه سخنانى مىسازيم كه ديگران عليه آنچه ما گفتيم در باره دلالت آيه بر مساله نكاح متعه و باب كردن آن دارند .
بعضى از مخالفين ما بعد از اصرار بر اينكه آيه در مقام اين است كه بفرمايد مهريه زنان دائم را بدهيد ، گفته است : ولى شيعه معتقد است كه منظور اين آيه نكاح متعه است ، و نكاح متعه عبارت از اين است كه زنى را براى مدتى معين مثلا يك روز يا يك هفته و يا يك ماه به نكاح خود در آورى ، و استدلال كردهاند به قرائتى كه از ابى و ابن مسعود و ابن عباس ( رض ) نقل شده ، و اين قرائت در بين ساير قرائتها شاذ و غير مقبول است ، و نيز استدلال كردهاند به اخبار و داستانهايى كه در متعه هست .
آن گاه گفته اما آن قرائت همانطور كه گفتيم شاذ و غير مقبول است ، و قرآن بودنش ثابت نيست ، در سابق نيز گفتيم رواياتى كه اين معنا و اين قرائت را مىرسانند هر چند كه صحيح باشند خبر واحدند ، و استفاده اى كه راويان از آيه كردهاند چيز زائدى است ، كه از فهم