خوب سير شود و كاملا سيراب گردد و منحرفشان را به راه بر مىگردانم ، و متجاوز را به جاى خود مىنشانم ، و به قدر طاقتم ادب مىكنم و به قدر طاقتم پيش مىرانم ، زياد داد و فرياد مىكنم ، ولى كمتر مىزنم ، عصايم را بلند مىكنم ولى با دست مىزنم و اگر غير اين كنم رمه را رها كردهام ، و رعيت را مهمل گذاشتهام ، وقتى اين گفتگو به گوش معاويه رسيد گفت به خدا سوگند او داناى به حال رعيت بود .
مؤلف قدس سره : اين روايت را ابن ابى الحديد « 1 » در شرح نهج البلاغه از ابن قتيبه نقل كرده . اين بود عده اى از رواياتى كه در مساله متعه زنان وارد شده ، و اهل بحث و نظر اگر در مضامين آنها دقت كنند خواهند ديد كه همه آنها با هم معارضه دارند ، در حقيقت خود روايات خود را باطل مىسازند ، و اهل بحث در مضامين آنها به هيچ حاصلى دست نمىيابد ، تنها چيزى كه همه در آن اتفاق دارند ، اين است كه عمر بن خطاب در ايام خلافتش متعه زنان را حرام كرد ، و از آن نهى كرد ، و انگيزه اش بر اين كار ماجرايى بود كه در داستانهاى عمرو بن حريث ، و ربيعة بن خلف جمحى ديد ، و گرنه داستان نسخ شدن اين حكم خدا به آياتى كه ديديد ، و يا سنت ، هيچيك دليل نيست ، و چنانچه توجه فرموديد سخن بيهوده اى بيش نبود ، براى اينكه گفتيم روايات در همه مضامينش متعارض است ، و يكديگر را باطل مىسازند ، تنها اين معنا را به دست مىدهند كه عمر حكم خداى را تغيير داده ، از متعه نهى كرد ، و نهى خود را اجرا هم نمود ، و حد سنگسار براى مرتكبش معين كرد اين اولا . و ثانيا همه روايات اتفاق دارند در اينكه متعه سنتى بوده كه در عهد رسول خدا ( ص ) و به تجويز آن جناب تا حدودى عملى مىشده ، حال يا اسلام آن را تاسيس كرده ، و يا حد اقل از سابق معمول بوده ، و اسلام امضايش كرده ، و در بين صحابه آن جناب كسانى به اين سنت عمل مىكردهاند ، كه در حقشان احتمال زنا داده نمىشود ، مانند جابر بن عبد اللَّه ، و عبد اللَّه بن مسعود ، و زبير بن عوام ، و اسماء دختر ابى بكر كه از طريق متعه ، عبد اللَّه بن زبير را زاييده است .
و ثالثا در صحابه و تابعين كسانى بودند كه آن را مباح مىدانستند ، مانند ابن مسعود ، و جابر و عمرو بن حريث ، و غير ايشان ، و از تابعين مجاهد و سدى و سعيد بن جبير و ديگران .
و اين اختلاف فاحشى كه در بين روايات هست ، باعث شده كه علماى اسلام علاوه بر اختلافى كه در اصل جواز و يا حرمت متعه كردهاند ، اختلافى هم در نحوه حرمت و كيفيت منع از آن به راه بيندازند ، و اقوال عجيب و غريبى كه شايد به پانزده قول برسد داشته باشند .
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 12 ص 121 دار الكتب العلمية قم