تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
عمره مىآمد ، ما به ديدنش رفتيم ، مردم هر كسى چيزى مىپرسيد تا آنكه سخن به مساله متعه كشيده شد ، جابر گفت : ما در عهد رسول خدا ( ص ) و در عهد ابى بكر و عمر متعه مىكرديم ، و در عبارت احمد آمده ، تا آنكه اواخر خلافت عمر رسيد « 1 » . و از سنن بيهقى از نافع از عبد اللَّه بن عمر روايت شده كه شخصى از او از مساله متعه زنان پرسيد ، او گفت حرام است ، آگاه باش كه عمر بن خطاب اگر كسى را به اين جرم مىگرفت او را با سنگ سنگسار مىكرد « 2 » . و از مرآة الزمان ابن جوزى روايت شده كه گفته است : عمر بارها مىگفت به خدا سوگند اگر مردى را بياورند كه متعه را حلال بداند او را سنگسار مىكنم « 3 » . و در كتاب بداية المجتهد تاليف ابن رشد از جابر بن عبد اللَّه روايت آمده كه گفته است : ما در عهد رسول خدا ( ص ) و ابى بكر و در نيمى از مدت خلافت عمر متعه مىكرديم بعد از آن عمر مردم را از متعه نهى كرد « 4 » . و در اصابه است كه ابن الكلبى گفته : سلمة بن امية بن خلف جمحى ، سلمى كنيز آزاد شده حكيم بن امية بن اوقص اسلمى را متعه كرد ، و سلمى برايش فرزندى آورد ، ولى او منكر فرزند خود شد جريان به گوش عمر رسيد ، و او از عمل متعه نهى كرد « 5 » . و از زاد المعاد از ايوب روايت شده كه گفت : عروه به ابن عباس گفت : آيا از خدا نمىترسى ، كه حكم جواز در مورد متعه صادر مىكنى ؟ ابن عباس گفت : اى عروه كوچولو ، برو از مادرت بپرس ، عروه گفت اما ابو بكر و عمر متعه نمىكردند ، ابن عباس گفت : به خدا سوگند من خيال نمىكنم دست از اين كارهايتان - منظور خليفه تراشى و امثال آن است - برداريد ، تا آنكه خدا عذابتان كند ، من دارم از رسول خدا ( ص ) براى شما حديث مىگويم ، و شما رفتار ابى بكر و عمر را عليه من دليل مىآوريد ؟ ! ! « 6 » مؤلف قدس سره : مادر عروه اسما دختر ابى بكر بود ، كه متعه زبير بن عوام شد ، و عبد اللَّه بن زبير از اين ازدواج به دنيا آمد .
هامش
( 1 ) صحيح مسلم ج 9 ص 183 و مسند احمد ج 3 ص 380 . ( 2 ) سنن بيهقى ج 2 ص 206 . ( 3 ) مرآت الزمان ابن جوزى . ( 4 ) بداية المجتهد لابن الرشد ج 2 ص 63 . ( 5 ) الاصابة ج 2 ص 63 . ( 6 ) زاد المعاد ج 1 ص 257 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 470 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى