تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
ابن عباس گفت : « إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ » نه به خدا سوگند ، من اينطور فتوا ندادم و منظورم از آن فتوا كه دادم چنين چيزى نبود ، و من متعه را جز براى كسى كه مضطر شده حلال نكرده‌ام ، و از متعه جز آن مقدار كه خدا گوشت مرده و خون و گوشت خوك را حلال كرده حلال نكرده‌ام « 1 » . و در همان كتاب آمده كه ابن منذر از طريق عمار غلام آزاد شده شريد روايت آورده كه گفت : من از ابن عباس از متعه پرسيدم كه آيا اين عمل زنا است و يا نكاح ؟ گفت : نه سفاح است و نه نكاح ، گفتم : پس چيست ؟ گفت : همان متعه است ، هم چنان كه خداى تعالى نامش را متعه نهاده ، گفتم آيا زن متعه ، عده دارد ؟ جواب داده عده او حيض او است ، گفتم آيا با شوهرش از يكديگر ارث مىبرند ؟ گفت : نه « 2 » . و در همان كتاب است كه عبد الرزاق ، و ابن منذر ، از طريق عطا از ابن عباس روايت كرده كه گفت خدا به عمر رحم كند ، متعه جز رحمتى از خداى تعالى نبود كه به امت محمد كرد ، و اگر نهى عمر از متعه نمىبود جز شقىترين افراد كسى احتياج به زنا پيدا نمىكرد ، آن گاه گفت اين متعه همان است كه در سوره نساء در باره اش فرموده : * ( « فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِه مِنْهُنَّ » ) * يعنى تا مدت كذا و كذا و به مبلغ كذا و كذا ، و بين چنين زن و شوهرى وراثت نيست ، و اگر دلشان خواست به رضايت يكديگر مدت را تمديد كنند مىتوانند ، و اگر از هم جدا شدند ، آن نيز كافى است و بين آن دو نكاحى نيست ، عطا در آخر خبر داد كه از ابن عباس شنيده كه امروز هم متعه را حلال مىداند با اينكه عمر از آن نهى كرده است « 3 » . و در تفسير طبرى - الدر المنثور اين حديث را از عبد الرزاق - و ابى داود آن را در كتاب ناسخ خود از حكم - روايت كرده‌اند ، كه شخصى از وى پرسيد آيا اين آيه نسخ شده يا نه ؟ گفت : نه ، و على گفت : كه اگر نهى عمر از متعه نبود احدى گرفتار زنا نمىشد مگر شقىترين افراد « 4 » . و در صحيح مسلم ( ج 9 ص 183 ) از جابر بن عبد اللَّه روايت كرده كه گفت : ما در زمان رسول خدا ( ص ) و ابى بكر با يك مشت خرما و آرد متعه مىكرديم ، تا آنكه عمر در جريان عمرو بن حريث از آن نهى كرد « 5 » . مؤلف قدس سره : اين حديث از جامع الاصول تاليف ابن اثير و كتاب زاد المعاد تاليف
هامش
( 1 ) الدر المنثور ج 2 ص 141 . ( 2 و 3 ) الدر المنثور ج 2 ص 141 . ( 4 ) تفسير طبرى ج 5 ص 9 - و الدر المنثور ج 2 ص 140 . ( 5 ) صحيح مسلم ج 9 ص 183 .