و در همان كتاب از سدى نقل كرده كه در تفسير آيه نامبرده گفته اين آيه راجع به متعه است و آن اين است كه مردى زنى را به شرط مدتى معين نكاح كند همين كه آن مدت سر آمد ديگر حقى به آن زن ندارد و آن زن نيز به وى نامحرم است و بر آن زن لازم است رحم خود را استبرا كند - يعنى عده نگه دارد ، تا معلوم شود از آن مرد حامله نيست ، - نه آن مرد از زن ارث مىبرد و نه زن از مرد « 1 » .
و در دو كتاب صحيح بخارى و صحيح مسلم اين حديث را در الدر المنثور نيز روايت كرده - از عبد الرزاق ، و ابن ابى شيبه ، از ابن مسعود روايت كردهاند كه گفت :
ما با رسول خدا ( ص ) در جنگ بوديم و زنان ما با ما نبودند عرضه داشتيم آيا مىتوانيم خود را خصى - اخته كنيم ؟ در پاسخ ما را از اين عمل نهى فرمود و به ما اجازه داد با زنان ازدواج موقت كنيم ، در ازاء يك تكه لباس ، عبد اللَّه بن مسعود سپس اين آيه را قرائت كرد :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّه لَكُمْ » ( اى كسانى كه ايمان آوردهايد طيباتى را كه خدا برايتان حلال كرده ، بر خود حرام نكنيد ) « 2 » .
و در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه از نافع روايت كرده كه گفت شخصى از پسر عمر از مساله متعه پرسيد ، او گفت : حرام است به او گفته شد كه ابن عباس به متعه فتوا مىدهد گفت : پس چرا در زمان عمر جرات نكرد لب باز كند « 3 » .
و در الدر المنثور است كه ابن منذر و طبرانى و بيهقى از طريق سعيد بن جبير روايت كردهاند كه گفت : من به ابن عباس گفتم اين چه كارى بود كه كردى ، سواره ها فتواى تو را به اطراف بردند ، و منتشر كردند و شعرا در باره آن شعر سرودند ، پرسيد چه گفتند ؟ در پاسخ اين شعر را برايش خواندم :
اقول للشيخ لما طال مجلسه
يا صاح هل لك فى فتيا ابن عباس ؟
هل لك فى رخصة الاطراف آنسة
تكون مثواك حتى مصدر الناس ؟
من به آن مرد محترم كه مجلسش طول كشيده و شاگردانش رفته بودند گفتم ، با فتواى ابن عباس چطورى ؟ ميل دارى زنى صيغه كنى تا آلت تناسليت روى آزادى ببيند ، و مونسى بيابد ، تا مردم و شاگردانت بر مىگردند بستر گرم و نرمى داشته باشى ؟ كه البته منظور شاعر مسخره كردن ابن عباس و فتواى او بوده .
هامش
( 1 ) تفسير طبرى ج 5 ص 9 .
( 2 ) الدر المنثور ج 2 ص 140 ( و صحيح بخارى ج 7 ص 4 - 5 ) و ( صحيح مسلم ج 9 ص 182 ) .
( 3 ) الدر المنثور ج 2 ص 141 .