تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
تدريجى يك چيز است ، و اين خالص سازى يكى از خواص مصالح مداوله ايام است ، خاصيت ديگرش كه قبلا ذكر شد ، يعنى معلوم كردن ايمان مؤمنين ، چون جدا سازى مؤمن از غير مؤمن يك امر است ، و خالصكردن ايمان او از شوائب و ناخالصىهاى كفر و نفاق و فسق بعد از جداسازى ، امرى ديگر است ، و به همين جهت در مقابل محق كفار قرار گرفته ، پس خداى سبحان اجزاى كفر و نفاق و فسق را كم كم از مؤمن زايل مىسازد ، تا جز ايمانش چيزى باقى نماند . و ايمانش خالص براى خدا شود .
پس همه اينها وجوهى است از حكمت و مصلحت كه در مداوله ايام بين مردم وجود دارد ، و خداى تعالى دولت را براى هميشه به قومى خاص اختصاص نمىدهد ، و ( از همه اينها گذشته ) همه امر به دست خدا است ، آنچه مىخواهد مىكند ، ولى جز آنچه كه صلاحتر و مفيدتر است نمىكند ، هم چنان كه خودش فرمود : « كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّه الْحَقَّ وَالْباطِلَ ، فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَأَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ » « 1 » ، و اتفاقا عده اى از اين آيات مىفرمود : « لِيَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا ، أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خائِبِينَ ، لَيْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ ، أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ » ، كه صريحا اين معنا را كه : پيامبرش در امور ، اختيارى از خود داشته باشد نفى كرده است ، بلكه امور را منحصر در خود نموده ، فرمود : هرطور خودش بخواهد در خلق خود حكم مىكند . و اين كلام يعنى چند نكته اى كه خاطرنشان ساخته ، و فرمود : 1 - ايام در بين مردم تقسيم شده است ، 2 - و غرض از اين تقسيم امتحان و جدا سازى مؤمن از كافر است ، 3 - و خالص كردن مؤمنين و نابود كردن تدريجى كفر و كافران است اگر به آيات قبل ضميمه شود كه رجوع امر به پيامبر را نفى مىكرد ، اين معنا كشف مىشود : كه مؤمنين در آن روز اكثرشان پنداشته بودند : از آنجا كه دينشان دين حق است علت تامه آن است كه هميشه و در هر جنگى كه پيش آيد غلبه كنند ، و دشمن را كه بر باطل است هر قدر هم كه باشند و هر كيفيتى كه داشته باشند شكست دهند ، پس در حقيقت خود مالك امر خويشند ، خداى تعالى هم ايشان را در داستان جنگ بدر در اين پندارشان جرى كرد ، چون در آن جنگ بطور عجيب و خارق العاده اى بر دشمن ظفر يافتند ، ملائكه نصرت به كمكشان آمد ، در حالى كه اين پندار پندارى باطل بود ، و باعث بطلان نظام امتحان و تمحيص ، و در آخر موجب بطلان مصلحت امر و نهى و
هامش
( 1 ) خداى تعالى اين چنين براى حق و باطل مثل مىزند ، اما كف با خشك شدن از بين مىرود ، و اما آنچه از زمين براى مردم نافع است مىماند . « رعد : 17 » .