سابقه ندارد كه با وجود چنين زمينه اى اسم نامبرده را بر معناى لغويش - كه در آن روز متروك شده بوده - حمل كرده باشند .
مانند كلمه ( حج ) و كلمه ( بيع ) ، و ( ربا ) ، و ( ربح ) ، و ( غنيمت ) ، و كلماتى ديگر از اين قبيل كه يك معناى لغوى دارند و يك معناى معروف در بين اهل زمان مثلا كلمه ( حج ) در اصل لغت به معناى قصد كردن بوده ولى معناى معروفش در بين مردم عرب زيارت خانه كعبه بوده ، و ممكن نيست كسى ادعا كند كه در قرآن كريم كلمه ( حج ) به معناى قصد است ، و همچنين ساير عناوين قرآنى ، و نيز تعبيرات و عناوينى كه در لسان رسول خدا ( ص ) براى موضوعات مىآمده نظير كلمه ( صلات ) و ( زكات ) و ( حج تمتع ) و امثال اينها كه در اصل لغت معنايى داشته ولى در لسان شارع ، استعمالش در معنايى ديگر و يا مصداق معينى از آن معنا شايع شده ، ( مانند كلمه ( صلات ) كه در اصل لغت به معناى دعا بوده و شارع مقدس آن را در مصداق خاصى از دعا يعنى در نماز استعمال كرد ، و اين استعمال آن قدر شايع شد كه هر جا كلمه صلات شنيده مىشد معناى نماز به ذهن مىرسيد ، نه معناى دعا ، و با تحقق و جا افتادن چنين نامگذارى ديگر مجالى نيست ، براى اينكه ما الفاظى را كه از صلات و زكات و غيره كه در قرآن آمده بر معانى لغويش حمل كنيم ، با اينكه نسبت به معناى جديدش آن قدر شهرت يافته كه در واقع معناى حقيقى كلمه شده است ، حال يا به دست شارع چنين وضعى را به خود گرفته كه در اين صورت حقيقتى شرعى خواهد بود ، و يا اين كه شهرتش در آن معنا در آغاز آن قدر نبوده كه معناى لغوى به ذهن كسى نيايد ، ولى در اثر اينكه متشرعه ، يعنى مسلمانان كلمه نامبرده را در معناى جديد بسيار استعمال كردهاند . به حد معناى حقيقى رسيده است ، كه در اين صورت از آن تعبير مىكنيم به حقيقت متشرعه ) .
پس متيقن و مسلم شد كه بايد استمتاع در جمله مورد بحث را ، بر نكاح متعه حمل كنيم ، چون در ايام نزول آيه ، لفظ متعه به همين معنا بر سر زبانها دوران مىيافته ، حال چه اينكه ( به اعتقاد شيعه بگوئيم نكاح متعه هم اكنون نيز به قوت و اعتبار خودش باقى است ) ، و چه اينكه ( به گفته اهل سنت ) بگوئيم حكم نكاح متعه به وسيله آيه اى ديگر و يا به وسيله سنت - كلام رسول خدا ( ص ) - نسخ شده ، چون اين مطلبى ديگر است كه در جاى خودش بحث مىشود .
و كوتاه سخن اينكه آنچه از آيه مورد بحث استفاده مىشود ، حكم نكاح متعه است و بس و همين معنا از قدماى مفسرين يعنى مفسرين از صحابه و تابعين چون ابن عباس ، و ابن مسعود ، و ابى بن كعب ، و قتاده ، و مجاهد ، و سدى ، و ابن جبير ، و حسن ، و ديگران نيز استفاده
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 433
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٣٣