مىكند و از آن منحرف نمىشود ، اسلام نيز در آيه مورد بحث و دستورات ديگر خواسته است انحراف جامعه را بر طرف نموده ، به طرف همان سنت فطرت بكشاند ، بنا بر اين براى چنين جامعه اى هيچ چاره اى جز اين نيست كه حكم تسويه در معاشرت در آن جارى شود ، و اين همان است كه به عبارت ديگر از آن به حريت اجتماعى و آزادى زنان و مردان تعبير مىكنيم ، و حقيقت آن اين است كه انسان بدان جهت كه انسان است داراى فكر و اراده است ، و نيز داراى اختيار است ، مىتواند آنچه برايش سودمند است از آنچه مضر است انتخاب كند ، و در اين اختيارش استقلال دارد ، و همين انسان وقتى وارد اجتماع مىشود ، در آن حال نيز اختيار دارد ، و ليكن در حدودى كه مزاحم با سعادت مجتمع انسانى نباشد ، در اين چهار ديوارى استقلال در انتخاب را دارد ، و هيچ مانعى نمىتواند از اختيار او جلو بگيرد ، و يا او را در انتخاب و اختيار تابع بىچون و چراى غير سازد .
اين معنا نيز منافات ندارد با اينكه بعضى از طبقات و يا بعضى از افراد از يك طبقه به خاطر مصالحى از پاره اى مزايا برخوردار و يا از پاره اى امتيازات محروم باشند . مثلا مردان در اسلام بتوانند قاضى و حاكم شوند ، و به جهاد بروند ، و بر آنها واجب باشد نفقه زنان را بدهند ، و احكامى ديگر از اين قبيل خاص آنان باشد ، و زنان از آنها محروم باشند ، و نيز كودكان نابالغ اقرارشان نافذ نباشد ، و نتوانند مستقلا معامله كنند ، و مكلف به تكاليف اسلام نباشند ، و امثال اين احكام كه در باب حجر ( و افرادى كه از تصرفات مالى محجورند ) در كتب فقهى ذكر شده است .
پس همه اين تفاوتها خصوصيات احكامى است كه متوجه طبقات و اشخاصى از مجتمع مىشود ، و علتش اختلافى است كه در وزن اجتماعى آنان است ، در عين اينكه همه در اصل داشتن وزن انسانى و اجتماعى شريكند ، چون ملاك در داشتن اصل وزن انسان بودن و داراى فكر و اراده بودن است ، كه در همه هست .
البته اين را هم بگوئيم كه اين احكام اختصاصى مختص به شريعت مقدسه اسلام نيست ، بلكه در تمامى قوانين مدنى و حتى در همه اجتماعاتى كه براى خود سنتى دارند كم و بيش يافت مىشود ، هر چند كه قانون نداشته باشند ، و زندگيشان جنگلى باشد ، و با در نظر گرفتن اين مطالب اگر بخواهيم همه را در يك عبارت كوتاه بگنجانيم جامعترين آن عبارات جمله مورد بحث است كه مىفرمايد : * ( « وَعاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ » ) * كه بيانش گذشت .
و اما جمله : * ( « فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللَّه فِيه خَيْراً كَثِيراً » ) * از قبيل اظهار يك امر مسلم و معلوم ، به صورت امرى مشكوك و محتمل است ، تا غريزه تعصب را در
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 406
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٠٦