تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
گناه مكرر شود چطور ؟ فرمود هر زمانى كه بنده مؤمن - البته قيد مؤمن را نبايد فراموش كرد چون گاه مىشود گناه بسيار ، ايمان را از بين مىبرد - از خدا طلب مغفرت نموده توبه كند خدا هم دوباره به آمرزش خود بر مىگردد ، و خداى تعالى آمرزگار مهربانست ، و توبه را مىپذيرد ، و از بديها صرفنظر مىكند ، پس زنهار كه مبادا از رحمت خدا نوميد گردى « 1 » . و در تفسير عياشى از ابى عمرو زبيرى از امام صادق ( ع ) روايت آورده كه در تفسير آيه : « وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى » « 2 » فرمود ، اين آيه تفسيرى دارد ، كه دليلش اين است كه خداى تعالى هيچ عملى را از هيچ بنده اى نمىپذيرد ، مگر آنكه در روز لقا او را بنده اى با وفا نسبت به خود ديدار كند ، با اين بيان آيه تفسير مىشود ، و معناى اينكه در آيه جهالت را شرط كرد و فرمود : * ( « إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّه لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ » ) * اين است كه هر گناهى كه بنده خدا مىكند هر چند كه بداند گناه است باز جاهل است ، چون كورانى كه در دلش بر خاسته نمىگذارد بفهمد اينكارى كه مىكند معصيت پروردگارش است ، هم چنان كه مىبينيم خداى تعالى در حكايت كلام يوسف خطاب به برادرانش ، آنان را جاهل خوانده و فرموده : « قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَأَخِيه إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ » « 3 » ( هيچ مىدانيد كه با يوسف و برادرش در آن زمان كه جاهل بوديد چه كرديد ) و جاهل خواندن برادران با اين كه مىدانستند آزردن برادر گناه است ، به خاطر همان جهلى بود كه نسبت به زشت بودن نافرمانى خدا داشتند « 4 » . مؤلف قدس سره : اين روايت اضطرابى در متن دارد ، و ظاهرا مراد از جمله اول آن كه مىفرمايد ( مگر آنكه در روز لقاء او بنده اى با وفا نسبت به خود ديدار كند ) ، اين باشد كه توبه خود را شكسته باشد ، پس توبه تنها وقتى پذيرفته است كه باز دارنده از گناه باشد ، هر چند براى زمانى كوتاه ، و اينكه فرمود : * ( « إِنَّمَا التَّوْبَةُ . . . » ) * ظاهرا كلامى از نو بوده ، و خواسته باشد بفرمايد كلمه « بجهالة » در آيه شريفه قيدى است توضيحى ، و اينكه جهالت در همه گناهان وجود دارد ، در نتيجه اين روايت مؤيد يكى از آن دو احتمالى است كه ما در ذيل اين آيه داديم ، و غير اين روايت رواياتى ديگر در مجمع البيان آمده كه اين ذيل روايت در آنها نيز آمده است .
هامش
( 1 ) اصول كافى ج 2 ص 434 . ( 2 ) سوره طه آيه 82 . ( 3 ) سوره يوسف آيه 89 . ( 4 ) تفسير عياشى ، ج 1 ص 228 .