نظير اين بيان تدريجى را در حكم ارث ملاحظه مىكنيد كه در آغاز رسول خدا ( ص ) بين اصحابش دو نفر ، دو نفر عقد اخوت برقرار كرد و دستور داد هر برادر خوانده اى از برادر خوانده اش ارث ببرد و به او ارث بدهد تا زمينه را براى حكمى كه به زودى در مساله ارث تشريع مىشود فراهم سازد ، بعد از جريان عقد اخوت آن گاه آيه ارث نازل شد كه :
« وَأُولُوا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّه مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهاجِرِينَ » « 1 » ، پس حال كه مىخواهيد به يكديگر ارث بدهيد و از يكديگر ارث ببريد ارحام شما مقدم بر ساير مؤمنين و مهاجرين هستند ، و بنا بر اين اكثر احكامى كه بوسيله احكامى ديگر نسخ شدهاند از اين باب بودهاند .
پس در همه اين موارد و نظاير آن دعوت اسلام در اظهار احكام خود و اجراى آن راه تدريج را پيش گرفته و رعايت ارفاق را نموده ، چون حكمت اقتضا مىكرده تكليف بطور آسان بر بشر عرضه شود تا مردم به خوبى و با حسن قبول با آن مواجه گردند و مىبينيم كه خود قرآن در باره نزول خودش فرموده : « وَقُرْآناً فَرَقْناه لِتَقْرَأَه عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَنَزَّلْناه تَنْزِيلًا » « 2 » ، و اگر قرآن كريم يك باره نازل مىشد و رسول خدا ( ص ) هم همه شرايعش را يك باره براى مردم مىخواند و بايد هم مىخواند چون در آيه : « وَأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ » « 3 » فرموده بود كه ما ذكر - قرآن - را بر تو نازل كرديم تا براى مردمش بخوانى و بيان كنى كه چه چيز بر آنان نازل شده ، در نتيجه همه معارف اعتقادى و اخلاقى و كليات احكام عبادتى و قوانين جارى در معاملات و سياسات و . . . را يك باره براى مردم بيان مىكرد ، بطور يقين فهم مردم كشش آن را نمىداشت و حتى تصورش را هم نمىتوانست بكند تا چه رسد به اينكه آن را بپذيرد و عمل هم بكند و همه آن دستورات را بر قلب و اراده و اعضا و جوارح خود حاكم سازد .
بدين جهت بود كه آيات و دستوراتش به تدريج نازل شد تا زمينه را براى امكان قبول
هامش
( 1 ) و صاحبان رحم بعضى سزاوارترند در كتاب خدا از مؤمنين و مهاجرين . « سوره احزاب ، آيه 6 »
( 2 ) و قرآنى را جزء جزء فرستاديم كه تو نيز بتدريج بر امت قرائت كنى و اين قرآن كتابى است كه از تنزيلات بزرگ ما است « سوره اسراء ، آيه 106 » .
( 3 ) « سوره نحل ، آيه 44 » .