گفتار ما است و آياتى هم كه در خلال بحثهاى دوازده گانه قبل آورديم كافى است كه از آنها همين معنا را بفهميم و بتوانيم به قرآن كريم نسبت دهيم .
و همين معنا باعث شده كه اسلام اعتبار اين گونه انشعابها و چند دستگىها و امتيازات را لغو اعلام نموده ، اجتماع را بر پايه عقيده بنا نهد نه بر پايه جنسيت ، قوميت ، وطن و امثال آن ، و حتى در مثل پيوند زوجيت و خويشاوندى كه اولى مجوز تمتعات جنسى ، و دومى وسيله ميراث خوارى است نيز مدار و معيار را توحيد قرار داده نه منزل و وطن و امثال آن را ، ( به اين معنا كه فلان فرزند از پدر و مادر مسلمان كه از دين توحيد خارج است ، با اينكه از پشت پدرش و رحم مادرش متولد شده ، به خاطر كفرش از آن دو ارث نمىبرد ، و همسرش نيز نمىتواند از جامعه مسلمين باشد ) .
و از بهترين شواهد بر اين معنا نكته اى است كه هنگام بررسى شرايع اين دين به چشم مىخورد ، و آن اين است كه مىبينيم مساله توحيد را در هيچ حالى از احوال مهمل نگذاشته و بر مجتمع اسلامى واجب كرده كه حتى در اوج عظمت و اهتزاز بيرق پيروزيش دين را به پا بدارد ، و در دين متفرق نشود و نيز در هنگام شكست خوردن از دشمن و ضعف و ناتوانيش تا آنجا كه مىتواند در احياى دين و اعلاى كلمه توحيد بكوشد ، و بر اين قياس مساله توحيد و اقامه دين را در همه احوال لازم شمرده ، حتى بر يك فرد مسلمان نيز واجب كرده كه دين خدا را محكم بگيرد و به قدر تواناييش به آن عمل كند ، هر چند كه به عقد قلبى باشد ، و اگر سختگيرى دشمن اجازه تظاهر به دين دارى نمىدهد در باطن دلش به عقايد حقه دين معتقد باشد ، و اعمال ظاهرى را از ترس دشمن با اشاره انجام دهد .
از اينجا روشن مىشود كه مجتمع اسلامى طورى تاسيس شده كه در تمامى احوال مىتواند زنده بماند ، چه در آن حال كه خودش حاكم باشد و چه در آن حال كه محكوم دشمن باشد ، چه در آن حال كه بر دشمن غالب باشد ، و چه در آن حال كه مغلوب باشد ، چه در آن حال كه مقدم باشد و چه در حالى كه مؤخر و عقب افتاده باشد ، چه در حال ظهور و چه در حال خفا چه در قوت و چه در حال ضعف و . . . ، دليل بر اين معنا آياتى است كه در قرآن كريم در باره خصوص تقيه نازل شده ، مانند آيات زير : « مَنْ كَفَرَ بِاللَّه مِنْ بَعْدِ إِيمانِه إِلَّا مَنْ أُكْرِه وَقَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمانِ » « 1 » ، « إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً » « 2 » « فَاتَّقُوا اللَّه مَا اسْتَطَعْتُمْ » « 3 » ،
هامش
( 1 ) كسى كه بعد از ايمان آوردن كفر بورزد از دورغگويان است ، مگر كسى كه از ناحيه دشمن مجبور به اظهار كفر شود ، ولى دلش مطمئن به ايمان باشد . « سوره نحل آيه : 106 » .
( 2 ) مگر آنكه بخواهيد از شر دشمن خود راى حفظ كنيد . « سوره آل عمران آيه : 28 » .
( 3 ) تا آنجا كه مىتوانيد رعايت تقوا و پرواى از خدا راى بكنيد . « سوره تغابن آيه : 16 » .