تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
نتيجه من آنها را به عذاب خود گرفتم و چه عقابى بود كه بر سرشان آوردم . و نيز در باره خلاف كارى امت فرموده : « وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ » « 1 » . و از همين جا است كه مىبينم قرآن همان عنايتى را كه به داستان اشخاص دارد ، به داستان و تاريخ امتها نيز دارد بلكه اعتنايش به تواريخ امتها بيشتر است ، براى اينكه در عصر نزول قرآن آنچه از تاريخ بر سر زبانها بود تنها احوال پادشاهان و رؤساى امتها بود و ناقلين تاريخ هيچ در صدد ضبط احوال امتها و تواريخ جوامع نبودند ، شرح حال جوامع تنها بعد از نزول قرآن باب شد ، آن هم بعضى از مورخين مانند مسعودى و ابن خلدون متعرض آن شدند ، تا آنكه تحول فكرى اخير در تاريخنگارى پديدار شد ، و به جاى پرداختن به شرح حال اشخاص ، به شرح حال امتها پرداختند ، و بطورى كه مىگويند اولين كسى كه اين روش را باب كرد « اگوست كنت فرانسوى » متوفى در سال 1857 ميلادى بوده است . و خلاصه اينكه لازمه آنچه در اين باره اشاره كرديم اين است كه هر جا قوا و خواص اجتماعى با قوا و خواص فردى معارضه كند ، قوا و خواص اجتماعى به خاطر اينكه نيرومندتر است ، بر قوا و خواص فردى غلبه كند ، و همين طور هم هست ، چون لازمه قوىتر بودن يكى از دو نيروى متضاد اين است كه بر آن ديگرى غلبه كند ، علاوه بر اينكه حس و تجربه هم همين را اثبات مىكند و بر اين معنا ( يعنى غلبه قوه او خواص فاعله جامعه و قوا و خواص منفعله آن ، بر قوا و خواص فاعله و منفعله فرد ) شهادت مىدهد ، مثلا وقتى جامعه بر امرى همت بگمارد و تحقق آن را اراده كند ، و قوا و خواص فاعله خود را به كار بگيرد ، يك فرد نمىتواند با نيروى خودش به تنهايى عليه جامعه قيام كند ، مثلا در جنگها و هجومهاى دسته جمعى اراده يك فرد نمىتواند با اراده جمعيت معارضه نمايد ، بلكه فرد چاره اى جز اين ندارد كه تابع جمع شود تا هر چه بر سر كل آمد بر سر آن جزء هم بيايد ، حتى مىتوان گفت اراده جامعه آن قدر قوى است كه از فرد سلب اراده و شعور و فكر مىكند . و همچنين آنجا كه قوا و خواص منفعله جامعه به كار مىافتد مثلا خطرى عمومى از قبيل شكست در جنگ يا شروع زلزله و يا وجود قحطى و و با او را وادار به فرار مىسازد ، و يا رسوم متعارفه باعث مىشود كه از ترك عملى شرم كند و يا عادتى قومى ، جامعه را وادار مىسازد به اينكه فرم مخصوصى از لباس بپوشد ، در همه اين انفعالهاى عمومى يك فرد
هامش
( 1 ) براى هر امتى رسولى است ، پس همين كه رسولشان آمد ، در بينشان به قسط داورى شد . « سوره يونس آيه : 47 » .