تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
ايشان فرمود : لقد ذهبتم فيها عريضة . و اما اينكه عموم اصحاب چه كردند ؟ روايات زيادى وارد شده كه تمامى اصحاب و تا آخرين نفرشان فرار كردند ، و با رسول خدا ( ص ) نماند مگر دو نفر از مهاجرين و هفت نفر از انصار ، و از آن سو مشركين بر رسول خدا ( ص ) هجوم بردند ، و آن چند نفر انصار در دفاع از رسول خدا ( ص ) يكى پس از ديگرى كشته شدند تا ديگر كسى از انصار با آن جناب نماند . اين مطلبى است كه در اكثر روايات آمده ، البته در بعضى از روايات اين نيز آمده است كه يازده نفر ماندند ، و در بعضى ديگر هيجده و حتى سى نفر هم روايت شده كه اين از همه ضعيفتر است . و شايد منشا اين اختلاف يكسان نبودن اطلاعات راويان و امثال آن باشد و آنچه از روايات دفاع نسيبه مازنية از رسول خدا ( ص ) فهميده مىشود اين است كه در آن ساعت احدى از اصحاب نزد آن جناب نبوده و كسى هم كه فرار نكرد و تا به آخر ثبات قدم به خرج داد ، نزد رسول خدا ( ص ) نبود بلكه در ميدان مشغول قتال و كارزار بود و روايات در باره پايدارى هيچ يك از اصحاب اتفاق كلمه ندارد ، بجز على ع و شايد در باره ابى دجانه انصارى و سماك بن خرشة هم مطلب همين طور باشد ، يعنى روايات اتفاق داشته باشد ليكن او نيز ملازم رسول خدا ( ص ) نبود بلكه در آغاز تا توانست با شمشير آن جناب به كارزار پرداخت و سپس وقتى ديد اصحاب او را تنها گذاشتند تن خود را سپر بلاى آن جناب كرد ، هر چه تير به طرف آن حضرت پرتاب مىشد يا با سپر و يا با پشت خود از آن جناب دفع مىكرد تا آنكه جراحاتش سنگين شد - ( رضى اللَّه تعالى عنه ) . و اما بقيه اصحاب دو دسته بودند : يك دسته از آنان به محض ديدن و شناختن رسول خدا ( ص ) و فهميدن اينكه آن جناب كشته نشده ، به سوى او برگشتند ، و گروهى ديگر آنهايى بودند كه بلافاصله برنگشتند بلكه با اندكى فاصله ، و اين دو طايفه همانهايند كه خداى تعالى نعاس و سستى و چرت را بر آنان نازل كرد ، چيزى كه هست از جرم همه آنان در گذشت ، و تو خواننده ( كه خداى تعالى توفيق بيشترى ارزانيت كند ) معناى عفو را در سابق شناختى ، ولى بعضى از مفسرين گفته‌اند عفو در خصوص اين آيه ، به معناى اين است كه خداى تعالى مشركين را از كشتن مسلمانان دلسرد و منصرف كرد و با اينكه مىتوانستند تا آخرين نفر مسلمانان را از بين ببرند ولى نبردند . و در الدر المنثور است كه ابن عدى و بيهقى ( در كتاب شعب ) به سند حسن از ابن