شود ، ابو حنيفه كوچكترين چيزى از قرآن را نمىدانست و حتى مثلًا « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » و مانند آن را كه معناى صريح و روشنى دارد ، نمىفهميد .
اين بود خلاصهء معناى رواياتى كه مىگويند كليد فهم قرآن تنها در دست عدهء خاص و افراد مخصوصى است و در اينباره روايات فراوانى وجود دارد كه قسمتى از آنها را در ضمن مباحث گذشته در همين كتاب آوردهايم .
2 - تفسير دلبخواهى ممنوع است .
طرفداران عدم حجيت ظواهر قرآن مىگويند : اتكا به آنچه از ظاهر الفاظ قرآن فهميده مىشود ، همان تفسير به رأى و برداشت دلبخواهى است كه در روايات فراوان و يقينآور از آن نهى و جلوگيرى به عمل آمده است .
پاسخ :
بهطورى كه در فصل پيش گفتيم ؛ تفسير بهمعناى برداشتن پردهء ابهام و نشان دادن معناهاى غير ظاهرى لفظ است ، تكيه به معناى ظاهرى لفظ را تفسير نمىنامند ، زيرا در معناى ظاهرى ابهامى نيست تا با به كار بردن تفسير پردهء ابهام بالا رود و عمق و حقيقت آن نمايان شود .
بر فرض اگر معناى ظاهرى هم ، تفسير ناميده شود و تفسير به رأى و اظهار نظر دل بخواهى نيست ، بلكه تفسيرى است براساس فهم عمومى و عرفى كه عموم و يا بيشتر مردم آن معنى را از همان لفظ مىفهمند .
مثلًا : اگر كسى يكى از خطبههاى نهجالبلاغه ، گفتار عميق و پُرارج على ( عليه السلام ) را بهطور ساده و دور از تكلف ترجمه كند ، قرائن لازم و شواهد موجود را كه عرفاً از الفاظ آن فهميده مىشود ، در اين ترجمه رعايت نمايد ، هيچگاه اين عمل ، تفسير به رأى ناميده نمىشود .