عبدالله : آرى .
رسول الله : آيا آنان با داشتن آن خانههاى طلايى به نبوت رسيدهاند ؟
عبدالله : نه .
رسول الله : پس داشتن خانهاى از طلا ، محمد را نيز نمىتواند به مقام نبوت برساند . محمد نمىخواهد از جهل تو سوءاستفاده كند ، با طلا و خانهء طلايى نبوت خود را اثبات كند .
و اما درخواست تو اى عبدالله ! كه مىگويى : « به آسمان پرواز كنى » و سپس اضافه مىكنى كه : « تا نامهاى از سوى خداوند براى ما نياورى به تو ايمان نمىآوريم . » اين هم يك بهانهجويى نيست زيرا پرواز كردن به آسمانها سختتر از فرود آمدن است . تو خود كه مىگويى : « به آسمان پرواز كردنت ، موجب ايمان آوردن من نخواهد بود . » پس با اين حال از آسمان نازل شدن و نامه آوردنم ، چگونه موجب تصديق و ايمان آوردن تو خواهد شد ؟ وانگهى ، تو خود در آخر سخنت به صراحت اعتراف مىكنى به اينكه با همهء اينها باز معلوم نيست كه تو را تصديق كنم يا نه ! ! پس تو در برابر حجت خدا عناد و لجاجت مىورزى . تو و يارانت افراد لجوج ، بهانهجو و عنودى بيش نيستيد ، جواب تو همان است كه خدا مىفرمايد :
بگو : اى محمد ! « خداوند پاك و منزه است - از آنچه مىپنداريد - من نيستم جز بشرى پيامبر ، پس به من نمىرسد كه به خداوند فرمان صادر نمايم و به دلخواه خود معجزاتى را از وى درخواست كنم . »
آنچه بررسى شد ، تنها يكى از رواياتى بود كه در شأن نزول آيههاى معجزات اقتراحى آمده است و در شأن نزول اين آيات ، روايتهاى متعدد ديگرى نيز نقل گرديده است و طبرى هم آنها را در تفسير خود در ذيل همين آيات وارد ساخته است كه از بررسى آنها خوددارى مىكنيم زيرا كه مشت نمونهء خروار است ! !
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 455
مساهمون: السيد الخوئي
ص٤٥٥