1 - شعيب ابن انس در يك روايت « مرسل » « 1 » از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده است كه آن حضرت به ابو حنيفه فرمود : تو فقيه مردم عراقى ؟ گفت : آرى . فرمود : برچه اساس و منبعى فتوا مىدهى ؟ گفت : براساس كتاب خدا و سنت پيامبرش .
فرمود : ابو حنيفه ! آيا كتاب خدا را آنچنان كه شايسته است ، مىشناسى و آيا ناسخ و منسوخ آن را مىدانى ؟ گفت : آرى .
امام فرمود : ابو حنيفه ! واى بر حالت كه دانش بزرگى را ادعا نمودى ! واى بر تو كه خداوند آن را قرار نداده است ، مگر در نزد متخصصين قرآن و آنان كه قرآن به آنان نازل شده است و اينچنين علم و دانشى بر كسى ميسر نيست جز افراد خاصى از خاندان پيامبر .
ابو حنيفه ! بدان كه خداوند از قرآن خود حتى يك حرف هم براى تو به ارث نگذاشته و سهمى نصيب نداده است .
2 - و در روايت زيد شحام آمده است كه قتاده به محضر امام باقر ( عليه السلام ) وارد شد ، امام به وى فرمود : تو فقيه مردم بصره هستى ؟ گفت : چنين مىپندارند ، آنگاه امام فرمود : شنيدهام كه قرآن را تفسير مىكنى ؟ عرضه داشت : آرى ، تا آنجا
كه امام فرمود : قتاده ! اگر از پيش خود قرآن را تفسير كنى ، هم خود هلاك گشتهاى و هم ديگران را به هلاكت انداختهاى و اگر با گفتار ديگران تفسير كنى ، بازهم خود و هم ديگران را به هلاكت كشاندهاى ، واى بر تو اى قتاده كه قرآن را تنها كسانى مىتوانند بفهمند كه مخاطب قرآن و طرف صحبت و گفتگوى آن هستند .
پاسخ :
هدف و منظور اينگونه احاديث و روايات ، فهم ظاهر قرآن نيست بلكه منظور از آن بهطور كلى اين است كه فهم حقيقت قرآن و پى بردن به عمق و تأويلات آن ،
هامش
( 1 ) . روايتى است كه سلسلهء ناقلين آن ذكر نشود .