آشنا بودن با ظاهر و باطن ، ناسخ و منسوخش ، اختصاص به كسانى دارد كه مورد خطاب و طرف سخن قرآن مىباشند ، چنانكه روايت اول در اين معنى صراحت دارد زيرا در اين روايت سؤال از معرفت و شناخت عميق و واقعى و تشخيص دقيق ناسخ و منسوخ بوده ، امام نيز ابو حنيفه را در ادعاى چنين ادعاى بزرگى ، مورد توبيخ و ملامت قرار داده است :
و در روايت دوم نيز كلمهء « تفسير » بهكار رفته است و تفسير به معناى كشف حقيقت و پى بردن به عمق و ريشهء آيات قرآن و به معناى پرده برداشتن از ظواهر قرآن مىباشد و اين ، علم بزرگ و خطيرى است كه در فراخور همهكس نيست ولى فهميدن ظواهر آيات قرآن بهطور ساده براى عموم اهل زبان ممكن است ، آنچه اين روايتها براى عموم غير قابل درك مىدانند ، همان شناخت كامل قرآن و تأويل يا تفسير عميق آن مىباشد نه ظواهرش .
رواياتى كه در فصل پيش آورديم ، اين حقيقت را تأييد مىكنند زيرا از آنها نيز استفاده مىشد كه فهميدن ظاهر قرآن اختصاص به معصومين ندارد .
گواه ديگر بر اين گفتار آن است كه در روايت اول ، امام به ابوحنيفه مىفرمايد :
خداوند از كتاب خود حتى يك حرف هم به تو ارث نداده است ، امام با اين بيان ، به اين معنى اشاره مىكند كه خداوند اوصيا و جانشينان حق پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) را وارث قرآن كرده ، به اين مقام عالى اختصاصشان داده است ، آنجا كه مىفرمايد :
« ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا . . . » . ( سورهء فاطر / 32 )
« سپس كتاب [ آسمانى ] را به گروهى از بندگان برگزيدهء خود به ميراث داديم . »
بنابراين ، فهم و شناخت واقعى و كامل قرآن و آياتش و پى بردن به حقيقت آن و تأويلاتش اختصاص به اولياى
خاص و بندگان ممتاز خدا دارد و ديگران بهره و نصيبى در آن ندارند .
اين است معناى گفتار امام صادق ( عليه السلام ) به ابو حنيفه ، زيرا درست نيست كه گفته
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: السيد الخوئي
ص٤٢٢