دليل است كه در اثر تحريف و تغيير ، ممكن است بعضى از قرائن و شواهد لفظى كه در آيات قرآن به كار رفته و بيانگر معناى اصلى آيات بوده است ، ساقط شود و درنتيجه معناى واقعى آيات كه از قرائن و شواهد ساقط شده ، استفاده مىشد ، مجهول و ناشناخته بماند و معناى ظاهرى آيات كه بر خلاف معناى واقعى آن است بهجاى آن بنشيند .
اشكال : اگر كسى چنين اشكال كند كه در اينگونه موارد « اصالت عدم قرينه » جارى مىشود كه بر خلاف معناى ظاهرى ، اصلًا قرينهاى نبوده است تا ساقط شود و معناى واقعى آن را تغيير دهد زيرا درصورت شك در وجود قرين كلامى ، عقلًا به ظاهر كلام تمسك مىجويند و بنا را بر عدم وجود قرينه مىگذراند .
پاسخ : در پاسخ اين شكل مىگوييم : مدرك و مبناى « اصالت عدم قرينه » روش عقلا است كه عقلا و خردمندان ،
ظاهر هر سخن و كلام را مىگيرند و به احتمال وجود قرينه بر خلاف معناى ظاهرى آن ، اعتنا نمىكنند . اين روش عقلايى چنانكه در علم اصول ثابت شده است ، در دو مورد به كار مىرود :
ى كى اينكه اين شاهد و قرينهاى كه احتمال وجودش بود ، منفصل و جدا از كلام بوده و يك قرينه و شاهد مستقل و
خارج از كلام باشد .
دوم اينكه احتمال داده شود ، قرينهاى در خود كلام بوده متصل و داخلى كه گوينده در گفتن آن غفلت نموده يا شنونده در شنيدن آن اشتباه كرده ، درنتيجه از كلام افتاده است .
دراين دو صورت است كه « اصل عدم قرينه » جارى شده و معناى ظاهرى هر سخن گرفته مىشود ولى اگر احتمال داده شود كه در سخن و كلامى قرينه و شاهد متصل و داخلى بر خلاف معناى ظاهرى آن بوده است كه به علت تغيير و تحريف افتاده و ساقط شده است ، در اين صورت عقلا و خردمندان اصالت « عدم قرينه » جارى نمىكنند و در پيروى از معناى آن ، توقف مىنمايند .
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: السيد الخوئي
ص٣٣٢