3 - از روايات گذشته چنين برمىآيد ؛ همان اختلافى كه عثمان را واداشت تا قرآن را به قرائت واحد منحصر نمايد ، در
حال حيات خود پيغمبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز اتفاق مىافتاد ولى رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) هر قارى را در قرائت خود تثبيت و تأييد مىنمود و به مسلمانان اعلان مىداشت كه اينگونه اختلافات رحمت و نعمت است . درصورت صحت اين روايات ، عثمان و پيروان وى چه مجوزى داشتند كه اين اختلافات را بر طرف سازند و اين در رحمت را بر وى مسلمانان ببندند ؟ !
مسلمانان نيز براساس چه مجوزى گفتار رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) را كنار گذاشته و گفتار عثمان را به مورد عمل و اجرا گذاشتند ؟ ! آيا عثمان را نسبت به امت اسلامى از پيامبر مهربانتر ديدند يا او متوجه نكته و نقصى شد كه - نعوذ بالله - از نظر پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) مخفى و به دور مانده ، رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت به آن جهت ، جاهل بوده است ؟ ! يا به عثمان وحى نازل گرديد كه اين حروف و كلمات هفتگانهء پيامبر را نسخ كند ؟ !
اينها مطالبى است كه بىمايگى و دور از حقيقت بودن اين نظريه را به قدرى روشن و آشكار مىسازد كه انسان را از مشقت پاسخگويى به آن آسودهخاطر مىكند و احتياجى به بحث در اطراف آن باقى نمىگذارد و روى همين اصل است كه علما و دانشمندان متأخر اهل سنت اين قول را كنار گذاشتهاند و به همين دلايل روشن كه بعضى از علماى اهل تسنن مانند محمد بن سعدان نحوى و حافظ جلالالدين سيوطى گفتهاند كه اين روايات از مشكلات و متشابهات مىباشد و مفاد و مفهوم آنها روشن نيست . « 1 »
ولى ما مىگوييم : مفاد و مفهوم اين روايات روشن است و اگر كسى دقت كند ، در مفهوم آنها شك و ترديدى به خود راه نمىدهد ، چنانكه بيشتر علما نيز اين روايات را به همان معنى فهميده و به بطلان آنها پى برده و همهء آنها را كنار گذاشتهاند .
هامش
( 1 ) . تبيان 61 .