كه ابو عبيده كسى بود كه اگر به او امكان مىدادند ، اخبار اوّلين و آخرين را براى آنان بيان مىكرد ، ولى اصمعى بلبلى بود كه با آواز خود آنان را به وجد مىآورد . ابو الفرج اصفهانى نقل مىكند ، اسحاق موصلى از معايب اصمعى نزد هارون الرشيد پرده برداشت و او را از كمسپاسى و بخل و فرومايگى اصمعى و اينكه نيكى در نزد او فزونى نمىيابد ، باخبر ساخت ، ولى ابو عبيده را نزد هارون به وثاقت و راستگويى و گذشت و نظربلندى و دانايى توصيف كرد و اين معايب را نزد فضل بن ربيع ( والى بصره ) نيز بيان كرد . او پيوسته از اصمعى بدگويى مىكرد تا اينكه منزلت وى را پايين آورد و او را از چشم خلفا انداخت و آنان كسى را نزد ابو عبيده فرستادند و او را به دربارشان آوردند .
اصمعى احساس مىكرد كه شعوبيه و برامكه پشت سر ابو عبيده قرار دارند و آنان از طريق شخص او با عربيت مبارزه مىكنند ؛ ازاينرو در نكوهش برامكه مىگويد :
اذا ذكر الشّرك فى مجلس * اضاءت وجوه بنى برمك
« وقتى كه در مجلسى از شرك سخنى به ميان آيد ، چهرههاى برامكه ، باز و روشن مىشود » .
و ان تليت عندهم آية * اتوا بأحاديث عن مزدك
« و اگر آيهاى از قرآن نزد آنان تلاوت شود ، سخنان مزدك را به ميان مىآورند » .
ابو عبيده علاوه بر شعوبى بودن ، اوصاف ديگرى را نيز داشت كه موجب كينه و نفرت مردم قرار گرفته بود . او مردى ژوليده بود ، زبانش لكنت داشت ؛ نسبش مشكوك و دين و اعتقادش نادرست بود و به مذهب اباضيه كه از خوارج هستند ، گرايش داشت .
ابو حاتم سجستانى مىگويد : چون من از خوارج سجستان بودم ، ابو عبيده مرا مورد لطف و احترام قرار مىداد . او مردى بددهان بود و همه مردم بصره براى حفظ آبرويشان خود را از او پنهان مىكردند . اصمعى هرگاه مىخواست وارد مسجد شود مىگفت : ببينيد او - ابو عبيده - در مسجد نيست ! زيرا از بدزبانى او مىترسيد . چون ابو عبيده از دنيا رفت هيچ كس بر جنازه او حاضر نشد ، زيرا كسى از شرّ زبانش در امان نمانده بود . ابو عبيده در سن پيرى و در حال تصنيف و تأليف مرد و گفته شده تأليفات وى نزديك به دويست كتاب