دانش زيادى برخوردار بود و مىتوانست بهرهء زيادى از آن به ديگران برساند ، بيان خوبى نداشت و اشعار عربى را شكسته و نادرست مىخواند ، و آنها را با ذوق شعرى و برداشت خود تفسير نمىكرد ، و در تفسير شعر دچار خطاهايى مىشد . قفطى نقل مىكند . اين شعر جرير كه آغازش چنين است :
طرب الحمام بذى الاراك فهاجنى * لا زلت فى فنن و ايك ناضر
« آواز كبوتر در ذى الأراك مرا آنچنان به هيجان آورد كه هنوز در ميان باغستانها و درختان انبوه شاد و باطراوتم » .
بر عمارة بن عقيل بن بلال بن جرير خوانده شد ، تا به اين شعر او رسيدند :
امّا الفؤاد فلا يزال موكّلا * بهوى حمامة أو بريّا العاقر
« اما دلم همواره در هواى « حمامة » و يا بيابان « عاقر » است »
توزى از عماره پرسيد ؛ منظور از « حمامه » و « عاقر » چيست ؟ عماره گفت : رفيق شما ابو عبيده چه مىگويد ؟ پاسخ داد : او مىگويد : منظور ، دو زن هستند ، عماره خنديد و گفت : آنها دو تودهء شن در جانب راستوچپ خانه من است . علاوه بر اين ، ابو عبيده خود اشعار ركيكى مىسرود . از چيزهايى كه بر او عيب گرفته مىشد اين بود كه هرگاه سخن مىگفت يا قرآن مىخواند ، به اشتباه خود اطمينان داشت و مىگفت : علم نحو غير قابل اطمينان است . ازاينرو - چنانكه ابن نديم نقل مىكند - قرآن را با نگاه خود مىخواند ، زيرا دريافته بود كه اگر قرآن را با صداى بلند بخواند ، در قرائت آن اشتباه مىكند .
بدون ترديد ، همين علومى را كه ابو عبيده آموخته بود ، به او شايستگى اين را داد كه همراه اصمعى به دربار هارون الرشيد راه يابد ، ولى هارون ، اصمعى را براى همنشينى با خود انتخاب كرد ، زيرا او خوشبيانتر و براى مجالست با سلاطين شايستهتر بود و بر اثر همين انتخاب است كه مىبينيم ابو عبيده و اصمعى بر ضدّ يكديگر زياد شعر گفتهاند و هريك به مخالفت با ديگرى پرداخته است و حق اين است كه در وراى اين اختلاف يك حقيقت بزرگ نهفته و آن اين است كه هريك از آنها ( ابو عبيده و اصمعى ) در عصر