خود نمايندهء دو طرز تفكر متفاوت بودند .
اصمعى به دليل عرببودنش مروّج انديشهء عربيّت بود و در راه نشر آن تلاش مىكرد و در صحّت آنچه نقل مىكرد ، دقّت داشت و صحيحترين واژهها را تجويز مىكرد . اصمعى از بيم اينكه مبادا اشتباه كند ، از پاسخ گفتن به مسائل قرآن و حديث اجتناب مىورزيد و اشعارى را كه هجو و دشنام در آنها بود ، اظهار نمىكرد و گويى معتقد بود ، اين كارها دين او را فاسد مىكند ، يا به نظر وى هجو كردن افراد موجب پايين آمدن ارزش و احترام هجوشدگان يا قبيلهء آنها مىشود و اين امر به عربيّت كه مايهء عزّت او بود ، لطمه مىزند .
ليك ابو عبيده نماينده طرز تفكر شعوبيه و ايرانى بود و عرب نزد او حرمتى نداشت ، بهطورى كه زبان به دشنام آنان و گفتن معايبشان مىگشود . وانگهى با آزاد انديشى قرآن را تفسير به رأى مىكرد و لذا اصمعى او را مورد انتقاد قرار مىداد ، چنانكه به زودى در پايان همين بحث ، تفصيل گفتار وى خواهد آمد .
ازاينرو ، عرب گرد اصمعى مىچرخيدند و به حمايت از او و انديشهاش مىپرداختند . شعوبيها پيرامون ابو عبيده گرد مىآمدند و به دفاع و پشتيبانى از وى برخاستند و با مكروحيله مىخواستند او را به دربار سلطان برسانند و مىبينيم اسحاق بن ابراهيم موصلى - كه ايرانى است - به فضل بن ربيع چنين مىگويد :
عليك ابا عبيدة فاصطنعه * فإنّ العلم عند أبى عبيدة
« بر تو باد به ملازمت با ابو عبيده ، پس او را برگزين كه علم در نزد ابو عبيده است » .
و قدّمه و آثره عليه * و دع عنك القريد بن القريدة
« ابو عبيده را مقدم بدار و او را بر بوزينگك ترجيح بده و بوزينگك پسر بوزينگك را از خود طرد كن » .
مقصود وى از كسى كه در بيت دوم هجو كرده ، اصمعى است .
ابو نواس ، شاعر شعوبى ، ابو عبيده را بر اصمعى مقدّم مىدارد و دليلش اين است