طلا وجود داشت .
شيوهء ديگرى كه ابو عبيده - و ديگر شعوبيان ( ملّىگرايان ) - در بدگويى از عرب بدان روى آورده بودند ، جعل داستانهاى زشت در شرح اشعار يا ضرب المثلهاى عرب بود .
روش سومى كه در كار ابو عبيده مشاهده مىكنيم اين است كه او مطلبى را به غير گوينده آن نسبت مىداد ، و هدف او و هممسلكانش به تباهى كشاندن فرهنگ و ادب عرب و محو نشانههاى آن بود تا فرهنگ قابل اعتمادى براى عرب باقى نماند و عزّتى را كه عرب به خاطر ميراث شعرى خود اندوخته بود ، از ميان ببرد ، اشعارى كه دربردارندهء مفاخر عرب و حافظ انساب و جنگهايشان و بازگوكنندهء برداشتها و افكارشان و نشان دهندهء وضعيّت محيط اجتماعى آنها بود . ابو عبيده دربارهء اين دو بيت شعر :
هيّنون ليّنون أيسار ذوو كرم * سوّاس مكرمة ابناء ايسار
« فرزندان عمرو غنوى ، نرمخو ، ثروتمند صاحب كرم ، بزرگ پرورده و غنى زادهاند »
ان يسالوا الخير يعطوه و ان خبّروا * فى الجهد ادرك منهم طيب اخبار
« اگر از آنان طلب خير شود ، آن را عطا كنند و چنانچه از تلاش و كوشش آنان خبر دهند ، خبرهاى خوبى از آنان دريافت شود » .
مىگويد : اين شعر از عرندس كلابى است كه در آن بنى عمرو غنوى را مىستايد ، ولى اصمعى منكر اين نسبت است و مىگويد : محال است كه كلابى ، غنوى را ستايش كند ، زيرا آنها با يكديگر دشمن بودند .
با توجه به ناپديد شدن كتابهايى كه شعوبيه براى بد نام كردن عرب نوشته بودند - از جمله تأليفات ابو عبيده - معلوم مىشود مهمترين سبب نابودى آنها اين بوده است كه مسلمانان ، گرايش شعوبيه را گرايشى ضد اسلامى به شمار مىآوردند ؛ ازاينرو از بازگو كردن آن اجتناب مىورزيدند و افرادى مانند جار اللّه زمخشرى كه اسلامشان درست است از اين گرايش بيزارى جستهاند . او در مقدّمه كتاب خود ، المفصل ، خداوند را به