بدگويى از عرب و طرفدارى از ايرانيان به كار گرفت و به همين جهت وى يكى از رؤساى شعوبيه به شمار مىآمد . ابن نديم در الفهرست ، نام برخى از كتابهايى را كه وى در آنها به بدگويى از عرب پرداخته ، ذكر كرده و نوشته است : ابو عبيده معايب عرب را منتشر و از زشتيهاى آنان سخن مىگفت . او كتابهاى لصوص العرب و ادعياء العرب را بر ضد عرب نوشت و از سوى ديگر كتابى در فضيلت ايرانيان تأليف كرد و به وسيله آن به عرب فخر مىفروخت . او تأليف ديگرى در أخبار مربوط به ايرانيان دارد و مسعودى در مروج الذهب از آن نام مىبرد . در اين كتاب ابو عبيده سلسلهء سلاطين ايران و جانشينانشان و نيز اخبار و سخنان و تيرههاى مختلف آنان و همچنين شهرها و دهستانهايى كه آنان بنا كردند و نهرهايى كه كندند و خانوادههايشان و نام و نشان هر گروه از آنان ، از قبيل شهارجه و ديگران را توصيف مىكند و هدف ابو عبيده از نوشتن اينگونه كتابها آن بود كه برترى خود را بر عرب - كه كشورش را فتح كرده و آن را به نور اسلام روشن ساخته بود - به اثبات برساند .
ابن قتيبه يكى از روشهايى را كه ابو عبيده در بد نام كردن عرب دنبال مىكرد ، براى ما ترسيم كرده است . او آنچه عرب بدان افتخار مىكرد ، به ريشخند مىگرفت .
عرب به قوس حاجب [ نام شخصى است ] فخر مىورزيد و به وفادارى او عزّت مىجست ، در حالى كه ابو عبيده كار حاجب را كوچك و كمارزش شمرده است . او سخن شاعر عرب :
ايا ابنة عبد اللّه و ابنة مالك * و يا ابنة ذى البردين و الفرس و الورد
« اى دختر عبد اللّه و دختر مالك و اى دختر صاحب دو عباى پشمين و اسب و گله شتر » را با تمسخر نقل مىكرد و از اينكه آنها خود را مىستايند كه پدرانشان داراى لباس پشمى و اسب و گله شتر هستند ، اظهار شگفتى مىكرد .
ابو عبيده در آن كتاب به مقايسهء عرب با شاهان ايران و تاجوتخت آنان مىپردازد و نقل مىكند كه خسرو پرويز نهصد و پنجاه پيل در اصطبلهايش داشت و هزار كنيز در خدمت او بودند و در اتاق مخصوص وى كه مشرف بر واردشوندگان بود ، هزار ظرف