فصل دوم ابو عبيده و كتاب مجاز القرآن
ما همواره علاقهمنديم ، سعى و كوشش مسلمانى را كه در راه خدمت به اوّلين كتاب مسلمانان يعنى قرآن انجام مىدهد و نيز همهء جوانب زندگى او را تا آنجا كه منابع و مصادر از وى سخنى به ميان آوردهاند ؛ آشكار ساخته و مورد بررسى قرار دهيم . در غير اين صورت ، تصورى درست و همهجانبه از آنها به دست نخواهيم آورد و جز اندكى از زندگى آنان براى ما روشن و قطعى نخواهد بود ؛ زيرا مهارتها و گرايشهاى فكرى يك فرد بدون ترديد در تأليفات علمى او منعكس مىشود . ازاينرو ، تفاسير قرآن ، در ترسيم انديشهء مفسّر از ارزش والايى برخوردار است و مفسّر نيز به نوبهء خود اگر از آگاهيها و انديشه و شخصيت علمى بهرهمند باشد ، تفسيرش منبع باارزش ديگرى در تاريخ انديشهء دورانى خواهد بود كه وى در آن دوران نگاشته است . بنابراين ، اهميّت دادن به دانش و مهارت مفسّر و بررسى آثار و فعاليتهاى گوناگون زندگانى وى ما را به شناختى آگاهانه از شيوه او در تفسير قرآن و راه و روش او در تفهيم و تفهّم آن مىرساند .
به اعتقاد من ، هيچ مفسّرى به اندازهء ابو عبيده معمّر بن مثنّى - كه محور بحث ماست - نيازمند اين نيست كه همهء دقايق زندگىاش مورد جستجو و بررسى قرار گيرد ، زيرا او از جهاتى مهم بود :
نخست اينكه ؛ فارسى زبانى بود متعصّب و ضدّ عرب ، دوم ؛ يهودىزاده بود ، و سوم اينكه مسلمانى بود كه علوم و معارف را به طرز گسترده ، به خوبى مىدانست .
اهميّت اين مرد ، آن بود كه به عنوان يك مفسّر ، وقتى به تفسير كتاب خدا مىپردازد ، از