قرآن است ، زيرا اهميّت دادن به ضبط دقيق حروف آخر واژهها اساس معناست ، زيرا معنا پيرامون ثبت واژه دور مىزند : هر فاعلى مرفوع و هر مفعولى منصوب و هر اسمى كه اسباب جر در آن باشد ، مجرور است و همچنين است ساير ابواب نحوى . . . بنابراين ، توجّه نحويان به اعراب قرآن پيش از هر چيزى به منظور خدمت به معناى قرآن و روشن شدن آن بوده است و من در تحليل نصوص قرآنى ، تلاشى خالصانهتر و صادقانهتر از تلاش نحويان كه در راه خدمت به متن قرآن بهطور خاص و متون عربى بهطور عام ، داشتهاند ، سراغ ندارم . البته آنان گاهى دچار اشتباه جزئى نسبت به متون شدهاند ، ولى ترديدى نيست كه تلاش خالصانه نحويان در زيبا بيان كردن متن قرآن و اهداف عاليهء آنها در روشن ساختن معانى ، چيزى است كه جا دارد بدان مباهات شود ، مباهاتى نه با سخنانى اغراقآميز و پرزرقوبرق بلكه با پژوهشى ژرف دربارهء كوششهاى نحويان كه كارهاى درست ايشان را بازگويد ، خطاهايشان را به نقد كشد و در صورت نياز ، شيوههاى آنان را تصحيح كند .
تاريخ نگارش كتاب معانى القرآن
در نسخهء خطّى كه نزد من است و از نسخهء موجود در كتابخانهء عثمانيه نور ، عكسبردارى شده ، تاريخ نگارش « معانى القرآن » قرن چهارم هجرى بيان شده است .
اين نسخه از ابتداى سورهء زمر تا آخر قرآن را دربردارد و از طريق همين نسخه مىكوشيم با روش ابو زكريا فرّاء آشنا شويم . از آغاز اين تفسير اهتمام به قرائت كه قبلا بدان اشاره كرديم ، به چشم مىخورد .
1 - الف : او در مورد آيهء :
يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ
« 1 » ، مىنويسد : قرّاء بر « يخربون » اجماع كردهاند ، مگر ابو عبد الرحمن سلمى كه « يخرّبون » قرائت كرده است و قرائت همهء آنان صحيح است ، گرچه جمع كردن ميان قرائت قرّاء نزد من پسنديدهتر
هامش
( 1 ) - حشر / 2 .