توفيق درك داشته باشد ، همين كافى است .
بنابراين ، معناى سخن خداوند در
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
، اين است كه كافران ، در عقايدشان نسبت به دين و تصديق محمّد صلّى اللّه عليه و إله و به آنچه وى از نزد خداوند آورده است بيمارند و چون مقصود جمله ، معلوم بوده ، از تصريح به بيمارى اعتقادى آنها خوددارى شده است . « 1 »
و - شيوهء اطناب : نظريهء تمام محققان دانش بلاغت در زبان عرب اين است كه هر جا سخن از ايجاز باشد ، روش اطناب نيز مورد بحث واقع مىشود و مىدانند كه براى هر شيوهاى دلايل و محسّناتى وجود دارد ، امّا طبرى در سورهء فاتحة الكتاب با مقايسهء ميان ايجاز و اطناب ، فايدهء شيوهء اطناب را مورد بحث قرار داده و در مبارزه با دشمنان قرآنكه نسبت به فوايد تعبير به شيوهء اطناب ، جاهل هستند ، چنين مىگويد :
اگر مخالفان از ما بپرسند كه شما در اوّل اين كتاب ( تفسير ) در توصيف بيان به اين نكته پرداختيد كه عالىترين درجه و شريفترين مرتبه و بليغترين سخن ، سخنى است كه به خودى خود مقصود گوينده را برساند و به گوش شنونده نزديكتر باشد و نيز بيان داشتيد كه سزاوارترين سخن ، سخن خداوند است - زيرا سخن خدا بر ساير سخنان فضيلت دارد و عالىترين درجهء بيان را دارا مىباشد - حال حكمت اينكه خداوند در سورهء امّ القرآن ( سورهء الحمد للّه ) سخن را طولانى كرده و هفت آيه آورده ، چيست ؟ با اين كه دو آيهء :
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
و
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
تمام معانى هفت آيه را دربردارد ، زيرا هركس مالك روز جزا را بشناسد ، او را با تمام نامهاى نيكويش و صفات بلندش مىشناسد و كسى كه مطيع خدا باشد هيچ شكى نيست كه پيرو كسانى است كه خدا بر آنها نعمت داده و مخالف كسانى است كه خدا بر آنها خشم گرفته است . بنابراين ، چه نيازى به آوردن پنج آيهء ديگر بوده كه اضافهشده و چه حكمتى است كه در دو آيهاى كه پيشتر ياد كرديم نبوده تا از اين پنج آيه فهميده شود ؟ .
در پاسخ مىگوييم : خداى تعالى ، براى پيامبر ما حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله و براى امّت
هامش
( 1 ) - تفسير طبرى ، ج 1 ، ص 94 .