شماست و مراد از ضمير جمع مخاطب ، مردمى هستند كه خداوند ( در اوّل آيه ) به آنها فرموده است : « اى مردم در پيشگاه پروردگارتان تقوا داشته باشيد . . . » مخاطب بودن ضمير با اينكه بعضى غايب مىباشند از باب تغليب است ، زيرا در زبان عرب هرگاه غايب و مخاطب در عملى شركت داشته باشند ، سخن به صورت مخاطب آورده مىشود . به عنوان مثال هرگاه فردى يا جماعتى حاضر ، با گروهى كه غايب هستند عملى انجام دهند ؛ خطاب به همهء آنها گفته مىشود : شما چنين و چنان كرديد . « 1 » طبرى در اين زمينه ، آنگاه كه ميان اسلوب قرآنى و روش عربى مقايسه مىكند ، از شيوهء ابو عبيده در كتاب « مجازش » استفاده مىكند .
آخرين نمونه از بيان قرآنى كه از باب ايجاز است توقف طبرى در آيهء :
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
مىباشد كه معناى اجمالى اين آيه را توضيح داده و چنين گفته است :
اصل واژهء مرض ، بيمارى جسمى است ، ولى در درجهء بعد به بيمارى دينى اعتقادى نيز بهكار مىرود و چون برطبق روايات معلوم است كه مقصود از بيمارى قلوب كفّار ، باورهاى باطل آنهاست ( نه بيمارى قلبى يا جسمى ) ، نيازى به تصريح عقايد آنان نبوده و به همان مرض قلب اكتفا كرده است نظير شعر عمر بن لجا :
و سبّحت المدينة لا تلمّها * رأت قمرا « 2 » يسوقهم نهارا
« مردم شهر زبان به سبحان اللّه گشودند ، آنها را ملامت مكن ، زيرا ماهى را ديدند كه آنها را به روشنايى روز سوق مىداد . » چون بر شنوندگان معلوم بوده است كه منظور اهل مدينه است ، نيازى به تصريح به كلمهء اهل نبوده است ؛ و نيز همانند شعر عنترهء عبسى :
هلّا سألت الخيل يا ابنة مالك * ان كنت جاهلة بما لم يعلمى
« اى دختر مالك چرا از صاحبان اسبها نپرسيدى ، اگر به چيزى جاهل بودى . »
كه در اصل ، صاحب الخيل بوده است ؛ و همانند يا خيل اللّه اركبى كه در اصل يا اصحاب خيل اللّه بوده است . مثلها در اين مورد از شمار بيرون است و براى هركس
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 4 ، ص 152 .
( 2 ) - منظور از قمر ، صورت زيباست .