خود ، از روايات دربارهء توجه به اسلوب قرآن و معانى آن ، به همان اندازه آورده ، كه دربارهء تفسير قرآن آورده است .
اكنون ما در اينجا به آنچه وى در اين زمينه گرد آورده است به عنوان نمونه بسنده مىكنيم :
عمر بن خطّاب چون ميان معانى قرآن و برخى مطالب كه از تورات شنيده هماهنگى ديده ، محل صدور تمام كتابهاى آسمانى را يكى دانسته است .
از جمله شعبى روايت مىكند كه عمر گفته است : من در جلسات بحث يهوديان حاضر مىشدم و مىديدم كه بحثهايشان شبيه بحثهاى ماست . پس تعجب مىكردم از تورات كه چگونه قرآن را تصديق مىكرد و از قرآنكه چگونه تورات را تصديق مىكرد . « 1 »
بعضى از پيشينيان ميان معانى سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و قرآن مقايسه مىكردند ، چنان كه ايّوب از سعيد بن جبير از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله نقل كرده كه فرمود ما من احد يسمع بى من هذه الامّة و لا يهودىّ و لا نصرانىّ فلا يؤمن بى ، الّا دخل النّار : « هيچكس نيست كه سخن مرا بشنود به من ايمان نياورد مگر اينكه داخل آتش دوزخ مىشود خواه از اين امّت باشد يا يهودى و يا مسيحى » پس با خود گفتم كجاست مصداق اين سخن در كتاب خداوند ؟ زيرا اندك موردى بود كه حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بشنوم و گواه آن را از قرآن پيدا نكنم تا هنگامى كه اين آيه را در قرآن ديدم :
وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ
« 2 » ، « هريك از گروهها كه به قرآن كافر شود آتش دوزخ وعدگاه اوست » . منظور از احزاب همهء ملتهاست كه مصداق سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مىباشد .
عايشه با هوشمندى خود تناسبى براى نزول آيات قرآن ذكر مىكند تا به آن وسيله ، اين نحوه از اسلوب قرآن از انحاء ديگر آن مشخّص شود . چنانكه ابن شهاب از عروة بن زبير نقل مىكند كه از عايشه پرسيدم آيا به اين آيه توجّه كردهاى ؟
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما
« 3 » ، « سعى صفا و
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 343 .
( 2 ) - هود / 17 .
( 3 ) - بقره / 158 .