معناى « پيش روى » و هم به معناى « پشت سر » بهكار مىرود و به اين گفتهء شاعر استشهاد كرده است :
ا يرجو بنو مروان سمعى و طاعتى * و قومى تميم و الفلاة ورائيا
« آيا بنى مروان از من اميد شنيدن و اطاعت دارند و حال آنكه قوم من تميم و بيابانها پيش رويم مىباشند . »
« وراء » به معناى « امام » گرفتهشده و حال آنكه در اين معنا از احتمال درست غفلت شده است . براى چيزى كه پيش روى تو است مىگويى « هو ورائى » . زيرا تو پشت سر او هستى . پس او را مىبينى ، چنانكه او تو را مىبيند ، پس وقتى كه او ، تو را ببيند ، گويى پشت سر تو قرار دارد و تو جلو روى او هستى . امّا بعضى از عربزبانان اهل كوفه ، جايز نمىدانند ، به كسى كه پيش روى كسى است گفته شود « هو ورائى » و نه براى كسى كه پشت سر است گفته شود « هو امامى » . و همين شخص مىگويد : امّا اين امر دربارهء زمانها و روزها جايز است ، مثل « وراءك برد شديد و بين يديك حرّ شديد » و حال آنكه تو پشت سر آن قرار دارى و اين تعبير به اين دليل درست است كه سرما يا گرما چيزى است كه مىآيد ، پس وقتى كه مىآيد و به تو ملحق مىشود ، گويى پشت سر تو قرار دارد و وقتى كه تو ، به آن مىرسى ، گويى جلو روى تو واقعشده و به اين دليل هر دو وجه جايز است . « 1 »
ط - هرگاه نزد طبرى براى آيهء قرآن دو تفسير درست وجود داشته باشد : يكى از مفسّران و يكى از اهل لغت . طبرى قول مفسّران را ترجيح مىدهد و با اين عمل ، قرآن را جولانگاه اهل تفسير مىداند نه اهل لغت ، و اين موضوع را آنجا مىتوان مشاهده كرد كه در جدالهايش ، ابو عبيده را نسبت به شناخت تأويل مفسّران ، ضعيف و ناتوان مىنامد .
طبرى مىفهمد كه لغت عرب به دليل انعطافپذيرىاش در برابر معانى مختلف ، زمينهء اختلاف انديشهها را فراهم مىكند و گاهى ممكن است بهترين احتمالات در تفسير آيهاى وجود داشته باشد . امّا طبرى در صورتى كه يكى از تفسيرهاى روايى بر خلاف آنها
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 16 ، ص 2 .