امّا اين دليل در جملهء
الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً
وجود ندارد و جملهء
ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ
نيز بر اين امر دلالت نمىكند . اين است تفاوتى كه ميان « الّذى » در آيهء :
كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً
وجود دارد و ساير دلايلى كه بر جمع بودن معناى الّذى در اين آيه آوردهاند . براى هيچكس روا نيست كلمهاى را كه عربها بهطور غالب در معنايى به كار مىبرند ، به معناى ديگرى به كار برد ، مگر با دليل معتبرى كه پذيرفتنش ناگزير باشد . « 1 »
ه - با توجه به آنچه گفته شد طبرى را مىبينيم كه به نقد از بحثهاى لغوى ابو عبيده پرداخته و نظر وى را دربارهء تفسير لغوى دو كلمهء رحمن و رحيم تخطئه كرده و آن را بر خلاف اجماع لغوى دانسته است . همچنانكه بر خلاف اجماع مفسّران روايى نيز هست و آنگاه مىگويد : نيز يكى از افراد كه شناخت وى نسبت به تأويلات نقلشده از مفسّران روايى ضعيف و اطلاعش نسبت به گفتههاى گذشتگان از مفسّران اندك است گمان كرده كه معناى مجازى « الرّحمن » صاحب رحمت و معناى مجازى « الرّحيم » رحمكننده مىباشد ؛ و سپس گفته است : گاهى اين دو كلمه را مشتق از يك مادّهء و هر دو را به يك معنا مىدانند و اين از باب وسعت نظرى است كه دانشمندان علم لغت دارند چنانكه مىگويند : ندمان و نديم هر دو به يك معناست و سپس به شعر برج بن مهرطائى استشهاد كرده است :
و ندمان يزيد الكأس طيبا * سقيت و قد تغوّرت النّجوم
« از دست همنشينى كه وجودش ، به خوشى جام شراب مىافزايد ، شراب نوشيدم در بامدادى كه ستارگان رو به افول بودند . »
نيز به ابياتى ديگر نظير همين بيت دربارهء دو كلمه نديم و ندمان استشهاد كرده است .
بنابراين شخص نامبرده با گفتهء خود كه « الرّحمن » صاحب رحمت و « الرّحيم » رحمكننده است ، بين معناى اين دو كلمه از لحاظ تأويل فرق گذاشته ، اگرچه بيان درست تأويل در معناى اين دو را رها كرده است . آنگاه وى اين مطلب را به دو كلمه كه به يك
هامش
( 1 ) - تفسير طبرى ، ج 1 ، ص 141 ، سورهء بقره ذيل آيهء 17 .