مراد از « تأوّل حبّها » شرح دوستى و بازگشت آن مىباشد و منظور شاعر اين است كه حبّ محبوبه در دل حبيب ، نخست اندك بوده و سپس رو به افزايش نهاده و پيوسته گسترش يافته تا ثابت و قديمى شده است ، مانند شتر بچّهاى كه پيوسته رشد يافته ، تا بزرگشده و مانند مادرش صاحب بچهاى شده است . « 1 »
برخى شعر اعشى را چنين خواندهاند :
على أنّها كانت توابع حبّها * توالى ربعى السّقاب فاصحبا « 2 »
« پيامدهاى دوستى او مانند پيامدهاى . . . مىباشد . »
ب - طبرى معناى واژهء صلاة را در شعر جاهلى و نيز رابطهء معناى جاهلى آن را با معناى اسلامىاش دنبال مىكند و چنين مىگويد :
. . . صلاة در سخن عرب به معناى دعاست چنانكه اعشى گفته است :
لها حارس لا يبرح الدّهر بيتها * و ان ذبحت صلّى عليها و زمزما
« براى او ( محبوبه ) نگهبانى است كه هميشه خانهاش را پاسدارى مىكند و اگر روزى كشته شود ، نگهبان برايش دعا و بر حالش ناله مىكند . » منظور از صلاة در اينجا ، دعاست .
و همانند اين شعر :
و قابلها الرّيح فى دنّها * و صلّى على دنّها و ارتسم
« در هنگام زمزمهاش باد با وى روبهرو مىشود و بر زمزمهاش دعا و وى را همراهى مىكند . »
به نظر من ، دليل اينكه نماز واجب را صلاة گفتهاند اين است كه نمازگزار با درخواستى كه از پروردگارش مىكند ، حاجت خود را كه همان پاداش عملش مىباشد درخواست مىكند ، چنانكه دعاكننده با سؤال از پروردگار خود ، برآوردن نيازها و
هامش
( 1 ) - داخل پرانتز از لسان العرب ، ماده اول گرفته شده است .
( 2 ) - تفسير طبرى ، ج 3 ، ص 184 ؛ دربارهء اين شعر وجوه مختلفى آمده ، سورهء آل عمران به منبعى كه دادهشده مىتوان مراجعه كرد .