درخواستهاى خود را طلب مىكند . « 1 »
ح - طبرى در قبال دانشمندان عرب موضع ثابتى را فراپيش گرفته است ، زيرا وقتى كه يكى از اهل لغت مانند ابو عبيده ، تمام همّت خود را به تفسير لغوى مصروف مىدارد و فرد ديگرى از اين دانشمندان مثل فرّاء تفسير لغوى را بر تفسير روايى ترجيح مىدهد ؛ طبرى هم تفسير روايى را در درجهء اوّل قرار مىدهد . ما در اينجا به جدال طبرى با يكى از لغتشناسان كه گويا فرّاء در كتاب معانىاش آورده ، اكتفا مىكنيم :
لغو ، به معناى باطل است و به كلمهء لغو ، لاغيه گفتهاند ، چنانكه به صاحب زره ، دارع و به صاحب اسب ، فارس و به گويندهء شعر ، شاعر مىگويند ، همانگونه كه خطيئه شاعر گفته است :
اغررتنى و زعمت انّ * ك لابن بالصّيف تامر
« مرا فريب دادى و گمان كردم كه تو در تابستان صاحب شير و داراى خرما هستى . »
لابن : صاحب شير و تامر : صاحب خرما .
بعضى از دانشمندان نحوى اهل كوفه گمان كردهاند كه معناى
لا تَسْمَعُ فِيها لاغِيَةً
اين است كه در بهشت سوگند دروغى شنيده نمىشود و به اين سبب لاغيه گفته شده است .
اين نظريه در صورتى درست بود كه مفسّران از صحابه و تابعين برخلافش ، اجماع نمىكردند ، زيرا براى هيچكس جايز نيست كه بر خلاف اجماع آنها سخن بگويد . « 2 »
طبرى با اين سخن خويش محدودهء روا بودن تفسير را مشخص مىكند و در جايى كه روايت و نقلى باشد ، تفسير به لغت را روا نمىداند .
د - طبرى چنانكه در تفسيرهاى روايى اجماع را برترى مىدهد و آن را ملاك قبولى روايات مىداند ، در زمينهء لغت نيز اجماع را شرط مىداند و در مقدّمهء تفسيرش اين اجماع را تفصيل داده و گفته است : شايسته است كه لفظ به همان معنايى تفسير شود
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 80 - 81 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ج 30 ، ص 104 .