كه هنگام نزول قرآن به آن معنا بوده است . به تعبير ديگر ، طبرى لازم مىداند كه الفاظ قرآنى به همان معنايى تفسير شود كه عربها آنها را در شعر يا نثر به كار مىبرند و تأكيد مىكند كه طريقهء كاربرد لفظ در عبارت همان روشى باشد كه عربها با آن مأنوس هستند .
منظور اين است كه وى در صورتى تفسير لغوى را صحيح مىداند كه شرط اجماع در آن كامل باشد و مقصود از اجماع آن است كه عرب با معناى لفظ آشنايى داشته باشد و آن را در سخن به كار گيرد و نيز لفظ همان معنايى را بدهد كه ميان آنها معروف و استعمالش در سخنانشان مشهور باشد . اكنون به مثالى دراينباره مىپردازيم :
بعضى از لغتشناسان اهل بصره گمان كردهاند كه كلمهء « الّذى » در سخن خداوند :
مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً
« 1 » ، « وضع منافقان مانند حالت كسانى است كه آتش برافروختهاند » ، به معناى الّذين است ، مثل :
وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
« 2 » ، « كسانى كه سخن صدق بياورند و آنان كه آن را بپذيرند آنها پرهيزگارانند » و همانند اين سخن شاعر :
فانّ الّذى حانت بفلج دماؤهم * هم القوم كلّ القوم يا امّ خالد
« قومى كه خونشان در راه بصره به يمامه ريخته شد ، آنها قومى عظيم هستند ، اى امّ خالد ! « 3 » »
طبرى مىگويد : قول حق همان قول اوّل است كه دليل آن را بيان كرديم « 4 » و كسى كه اين حرف را زده از تفاوتى كه ميان « الّذى » در دو آيه و « الّذى » در شعر وجود دارد ، غفلت كرده است ، زيرا در
وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ
دليل بر اينكه مراد ، جمع است ، قسمت آخر آيهء :
أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
مىباشد و در شعر نيز كلمهء « دماؤهم » دليل است ،
هامش
( 1 ) - بقره / 17 .
( 2 ) - زمر / 33 .
( 3 ) - فلج : راه ميان بصره و يمامه است و منظور از مصراع دوم اين است كه اين گروه ديه و قصاص ندارند .
البيان و التبيين ، ج 4 ، پاورقى ، ص 55 . م .
( 4 ) - در تفسير طبرى چند سطر قبل گفته است : مراد به كلمهء مثل معناى مفرد است نه جمع ، زيرا وضع گروه منافق را به يك نفر تشبيه كرده است كه آتش افروخته باشد .