مقرّر داشت ، امّا كافران به پروردگارشان شرك مىورزند . » سپس از ابن ابزا سؤال كرد : آيا اينطور نيست آنانكه كافر شدند ، نسبت به پروردگارشان شرك مىورزند ؟ ابن ابزا گفت : آرى ، چنين است . آن مرد پس از دريافت پاسخ ، راه خود را گرفت و رفت . مردى كه آنجا نشسته بود ، به ابن ابزا گفت : اين مرد از خوارج بود و از كلمهء كافر غير معنايش را اراده كرد ( مرادش اصحاب على عليه السّلام بود ) ابن ابزا گفت : او را برگردانيد ، وقتى برگشت به او گفت : آيا مىدانى اين آيه دربارهء چه كسانى نازل شده ؟ گفت : نه . ابن ابزا گفت : دربارهء اهل كتاب نازل شده ، مبادا آن را بر غير اهلش تأويل كنى ! « 1 »
ب - گروه دومى كه در بحث تفسير قرآن ، خطرناك هستند ، قدريهاند ، زيرا اينها در بحثهاى خود به عقل بسنده كرده ، به مغالطههاى منطقى پرداختهاند . طبرى در مسألهء اراده و اختيار انسان ، دلايل اين گروه را مردود دانسته است و سند وى در اين مسأله همان روش معمولى است كه در ادب عربى به كار مىرود و برانگيزندهء اين بحث و جدال ، آيهء :
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ
است كه طبرى با سخنان تند ، آن را آغاز مىكند و مىگويد :
خداوند در عبارت : « و لا الضّالّين » . نصارا را گمراه توصيف كرده و اين صفت را به خود آنها نسبت داده ، و گمراه كردن آنها را به خودش نسبت نداده و نگفته است : آنها گمراه شدگانند ، همچنانكه دربارهء يهود فرموده است : مغضوب عليهم ، يعنى آنها مورد خشم خدا قرار گرفتهاند . لذا يكى از گمراهان فرقهء قدريه گمان كرده است كه آنچه برادرانش - نادانان قدريه كه از گستردگى كلام عرب و وجوه گوناگونش آگاهى ندارند - گفتهاند ، درست است ؛ در صورتى كه اگر آنچه اين گمراهان گمان مىكنند ، درست باشد ، بايد هر موصوفى كه به صفتى متّصف مىگردد و هركس كه فعلى به او نسبت داده مىشود ، جز خود او كسى در تحقق اين صفت و انجام فعل ، دخالتى نداشته باشد و هر موردى كه غير موصوف ، دخالتى در صفت داشته باشد ، بايد اين صفت به مسبّب آن نسبت داده شود ، و لازمهء اين سخن اين است كه وقتى درختان را باد حركت مىدهد
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ذيل آيهء اوّل سورهء انعام .