آنها را در دل ، دشمن مىداشتند و از آنها بدگويى مىكردند و هرگاه آنها را مىديدند در برابرشان سرسختى نشان مىدادند . به جانم سوگند ، اگر عقيدهء خوارج هدايت مىبود ، با ساير مسلمانان همدست مىشدند امّا چون گمراه بودند دست به تفرقه زدند . چنين است كه هر امرى از طرف غير خدا باشد ، اختلاف فراوان در آن پيدا مىشود . خوارج مدّتهاى درازى امر ديانت را متزلزل ساختند ، امّا هيچ وقت رستگار نشدند . سبحان اللّه ! چگونه مىتوانيم آيندگانشان را با گذشتگان آنها يكسان ندانيم ؟ اگر عقيدهء خوارج درست مىبود خداوند از آن پشتيبانى مىكرد و به رستگارى و پيروزىشان مىرساند ، امّا چون آنها اهل باطل بودند خداوند عقيدهء آنان را تكذيب كرد و هر مقدارى از زمان كه بر آنان گذشت ، دليلشان را باطل و گفتههايشان را تكذيب كرد و خونهايشان را ريخت .
آنها هرگاه اعتقاد خود را پنهان مىكردند ، جراحتى در دل و اندوهى در سينه داشتند و هرگاه آن را اظهار مىكردند خداوند خون آنها را مىريخت .
سوگند به خدا اين دين ، بد دينى است ، پس از آن دورى كنيد . به خدا قسم يهوديت بدعت است و نصرانيت بدعت و حروريه بدعت و سبئيّه نيز بدعت است ، نه كتابى بر اين بدعت نازل شده و نه پيامبرى چنين سنّتى برقرار كرده است . « 1 »
طبيعى است كه طبرى با توجّهش به خطر خوارج بويژه در صحنهء تفسير قرآن ، نقطهء مركزى خطر را در اين مىبيند كه آنان معناى قرآن را به رنگ انديشههاى خود در مىآورند و بر وفق هوسهايشان دگرگون مىسازند . از باب مثال كلمهء « كفر » را كه لفظى عامّ است به اصحاب على عليه السّلام تخصيص مىدهند .
آنچه موضعگيرى خوارج را به تصوير مىكشد ، چيزى است كه طبرى در خبر زير ، آورده است :
جعفر بن ابى مغيره مىگويد : مردى از خوارج نزد ابن ابزا آمد و اين آيه را مىخواند :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
« 2 » ، « ستايش خداى را كه آسمانها و زمين را آفريد و روشنى و تاريكى را
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 3 ، ص 119 .
( 2 ) - انعام / 1 .