به مرده زدند و زنده شد ، ندانستن اينكه كدام عضو از گاو بوده ، ضررى به مطلب نمىزند ، چنانكه علم به آن نيز سود چندانى ندارد . « 1 »
د - طبرى از اينگونه تفاسير روايى در داستانهاى قرآنى كه چندان سودى ندارد صرفنظر مىكند و توجّه خود را به اندرزها و ستيز با نفس كه هدف از اين داستانهاست ، معطوف مىدارد . به عنوان مثال در آيهء :
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ
« 2 » ، « مانند كسى كه بر روستاى خرابهاى گذشت . . . » طبرى چنين مىگويد . . . مفسّران دربارهء كسى كه به شهرى خراب گذر كرد كه سقف خانههايش فروريخته بود ، اختلاف دارند . . . و سپس مىگويد : بهترين نظريه اين است كه خداى تعالى شگفتى پيامبرش را يادآورشده و از قول كسى كه وقتى شهرى را ديد كه سقفها و ديوارهاى خانههايش خرابشده ، گفت :
« چگونه خداوند اين مردگان را زنده خواهد كرد » با اينكه يقين داشت خداوند اينها را آفريده ، ولى علم او به قدرت خداوند در ابتداى خلقت ، وى را قانع نساخت . ازاينرو گفت : چگونه اين مخلوقات را پس از مردن زنده خواهد كرد .
آنگاه طبرى مىگويد : چون پيش از اين آيه در قرآن دليلى بر اينكه چه شخصى گويندهء اين سخن بوده بيان نشده ، مىتوانيم بگوييم : عزير بوده است يا ارميا و اصلا نيازى هم به دانستن اسم او نداريم ، زيرا هدف شناختن آن شخص نيست ، بلكه مقصود آن است كه قدرت خداوند بر زنده كردن مردگان به منكران كافر - خواه كفّار قريش يا ديگران - معلوم گردد و حجّت بر كسانى از يهود بنى اسرائيل كه مسلمان شده بودند و در ميان مهاجران با رسول خدا صلى اللّه عليه و إله بودند ، تمام شود . خداوند با اين خبرها كه در قرآن به پيامبر وحى كرده ، شك منكران در نبوّت او و بهانههايشان در رسالت وى را از ميان برمىدارد . « 3 »
ه - پس از توضيح ديدگاه انتقادى طبرى در تفسير داستانهاى انبياء در قرآن ، اكنون به نظريهء او ، در داستانهايى كه مربوط به آغاز آفرينش است ، مىپردازيم :
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 280 - 286 .
( 2 ) - بقره / 259 .
( 3 ) - همان مأخذ ، ج 2 ، ص 19 - 20 .