طبرى مىگويد : بهترين قرائت در نزد من ينزّل الملائكة ( با تشديد ) به معناى ينزل اللّه الملائكة است ، زيرا خداوند فرشتگان را به وسيلهء وحىاش به سوى پيامبران مىفرستد و ازاينرو نسبت دادن نزول به خدا سزاوارتر از ملائكه است ، امّا ترجيح تشديد بر تخفيف به اين سبب است كه وحى به تدريج بر پيامبر صلى اللّه عليه و إله نازل مىشده . « 1 » اينك به همين مقدار از نمونهها كه در اين مورد آورديم بسنده مىكنيم و از همين موارد اساس قرائت در نزد طبرى روشن مىشود كه او قرائتى را اختيار مىكند كه مورد اجماع قرّاء باشد و به تقويت معنا ، تأكيد بيشترى بخشد .
2 - تفسير قرآن به روايت
به سبب آنكه در برابر طبرى روايات فراوانى دربارهء تفسير آيات قرآن به عنوان ميراث گذشتگان وجود داشت ، بر او لازم بود ، دست به پالايش اين ميراث بزند و در اين راه معيارهايى را كه از نقد بيرونى آيات آغاز مىشد و به نقد درونى آنها پايان مىيافت انتخاب كند .
به عنوان مثال در تفسيرهايى كه از رسول خدا صلى اللّه عليه و إله يا صحابه و يا تابعان ، رسيده ، مىتواند معيارهاى محدثان را در جرح و تعديل به كارگيرد و به اين وسيله به معايبى كه در نقلكنندگان وجود دارد آگاهى يابد « 2 » و ما ، در گذشته مثالهايى از اين قبيل در مورد بحث از انديشهء نظرى طبرى نقل كرديم . امّا آنچه به حق در نظر ما مهم است و بر آن پافشارى داريم ، اين است كه طبرى تحقيق و بررسى خود را در متن روايات انجام مىدهد و ما در ذيل به آن اشاره خواهيم كرد . بههرحال طبرى نخست اين ميراث تفسير
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 14 ، ص 53 .
( 2 ) - ابن الصلاح در اين مورد اشكال مىگيرد كه ملاك بررسى و جرح و تعديل در تفسير صحابه مربوط به چيزهايى است كه خبر از سبب نزول آيات و مانند آن مىدهد ، نه آنچه خود صحابه در تفسير آيات مىگويند ، زيرا اينطور كه آنها از پيش خود مىگويند و نسبت به رسول خدا نمىدهند ، محلّ توقّف است خدا داناست . مقدّمهء ابن الصّلاح ، ص 24 .