2 - تفسيرى كه هركس آن را مىفهمد .
3 - تفسيرى كه فقط علما آن را مىدانند .
4 - تفسيرى كه جز خداوند كسى آن را نمىداند .
طبرى مىگويد : منظور ابن عباس از نوع دوم ، علم به تمام وجوه تأويل قرآن نيست ، بلكه مقصود اين است كه برخى از وجوه تأويل آن را هركسى مىداند .
دربارهء مطلبى كه ياد كرديم خبرى هم از رسول خدا نقل شده است . ولى اسنادش به آن حضرت مورد ترديد است . چنانكه كلبى از ابو صالح مولاى امّ هانى و او از عبد اللّه بن عباس نقل كرده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و إله فرمود : قرآن بر چهار حرف ( - چهار نوع ) نازل شده است :
1 - حلال و حرام كه هيچكس در ندانستن آن معذور نيست .
2 - تفسيرى كه خود عربها آن را تفسير مىكنند .
3 - تفسيرى كه دانشمندان آن را درك مىكنند .
4 - متشابهات قرآنكه هيچكس جز خدا آن را نمىداند و هركس جز خداوند مدّعى آگاهى نسبت به آن شود ، دروغگوست . « 1 »
مىبينيم كه طبرى در تفسيرش - پيش از اين راجع به اصالت و اهميّت آن سخن گفتيم - ديدگاهها و تفكراتى را كه در زمان وى و حتّى قبل از او وجود داشته ، مطرح مىكند و از تفسير به رأى ، ديگران را نهى و خود نيز از آن پرهيز مىكند . همچنانكه در مقابل گرايشهاى فلسفى يا لغزشهاى اهل باطن ( صوفيه ) در تفسير قرآن ، عكسالعمل نشان مىدهد و نيز توجيهاتى را كه برطبق آراى فلسفى و نظريّات ابتدايى انجام مىشده - مانند آنچه در اين زمان ميان معتزله معمول است يا عقايد مذهبى كه در نزد شيعه رواج دارد - ردّ مىكند .
همچنين ، طبرى متون روايى را كه از تفسير به رأى نهى مىكند در يك فصل تحت عنوان « ذكر برخى اخبارى كه در نهى از تفسير به رأى آمده است » گرد آورده است . از
هامش
( 1 ) - تفسير طبرى ، ج 1 ، ص 25 - 26 .