بر شماست . » اين قبيل اخبار كه ذكر آنها از حوصلهء كتاب بيرون است نشان مىدهد كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و إله به وقت وقوع اين حوادث از نظر تعيين سال و روز علم دقيق نداشت ، بلكه خداى - عزّ و جلّ - آمدن آنها را با علايم و وقت آن را با دلايل به آن حضرت شناسانده بود .
ج - برخى از آيات قرآن هست كه هركس به زبان عربى آگاهى داشته باشد ، تأويل و تفسير آنها را مىفهمد و اين آگاهى ، همان تشخيص موقعيت واژگان و شناختن معانى از طريق الفاظى است كه به اين معانى اختصاص يافته است و نيز شناختن موصوفها با صفات مخصوصشان نه صفتهاى ديگر . و اين مقدار از آگاهى را همهء مسلمانان عرب زبان دارند . مثلا اگر كسى اين آيه را بشنود :
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ
« 1 » ، « هروقت به منافقان گفته مىشود : در زمين فساد نكنيد ، آنها مىگويند : ما اصلاحكنندهايم ، هان ، بدان كه آنها مفسدند ، ولى شعور آن را ندارند . » هركس مىداند كه معناى « افساد » عمل زيانآورى است كه تركش لازم است ، و « اصلاح » كارى سودمند است كه انجام دادنش شايسته است ، اگرچه بهطور مشخّص نداند كه چه مصاديقى را خدا ، افساد دانسته و چه معانى را مصداق اصلاح قرار داده است .
بنابراين ، آنچه اهل زبان از واژهء تأويل قرآن مىفهمند چيزى است كه پيشتر گفتيم ، يعنى شناخت معانى از طريق الفاظى كه به اين معانى اختصاص يافته است و شناخت موصوفها به صفتهاى مخصوصشان ، نه شناخت احكام و صفات و صورتهايى كه خداوند علم به آنها را به پيامبرش اختصاص داده است . اين امور جز به وسيلهء بيان پيامبر صلى اللّه عليه و إله درك نمىشود . و علاوه بر اينها ، امورى وجود دارد كه خداوند علم به آنها را ويژهء خود قرار داده است . دراينباره ، ابن زنّاد از ابن عباس روايت كرده است كه تفسير بر چهار نوع است :
1 - وجهى از تفسير كه عرب از سخن خود آن را مىفهمد .
هامش
( 1 ) - بقره / 11 - 12 .