طبرى از اينجا به توضيح روش تفسيرى خود پرداخته و دراينباره فصلى به اين عنوان باز كرده است : « گفتار دربارهء راههايى كه مىتوان به شناخت تأويل قرآن رسيد » و در اين فصل براى متن قرآن سه حد قطعى معيّن كرده است :
1 - حدّى كه آگاهى تفصيلى از آن مخصوص خداوند است .
2 - حدّى كه علم به آن مخصوص پيامبر است ، زيرا او امين خدا بر وحى است .
3 - حدّى كه براى هر دانشمند لغوى و تفسيرى ، دسترسى به آن امكانپذير است .
در اين حدّ ، طبرى را مىبينيم كه ادامهدهندهء روش ابن عباس در تفسير به شمار مىرود و اين روش را چنين بيان مىكند : ما در توضيح راههاى مهمّ تأويل قرآن مىگوييم خداوند به پيامبرش فرموده است :
وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
« 1 » ، « ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا براى مردم آنچه به سوى آنها فرستادهشده بيان كنى باشد كه انديشهء خود را به كار اندازند » ، و نيز فرموده است :
وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
« 2 » ، « ما اين قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر به منظور اينكه براى مردم بيان كنى آنچه در آن اختلاف دارند و براى مردم باايمان هدايت و رحمت باشى » و جاى ديگر فرمود :
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ
« 3 » ، « او خدايى است كه قرآن را بر تو فرستاده ، برخى از آن آيات محكم است كه اصل و مرجع ساير آيات آن مىباشد و برخى ديگر ، آيات متشابه مىباشد ، آنان كه در دلشان ميل باطل است از پى متشابه مىروند تا با تأويل آن ، راه فتنهگرى و شبههاندازى پديد آورند ، در صورتى كه تأويل آن را جز خدا كسى نداند و راسخان در علم گويند : ما به قرآن ايمان داريم ، تمامش از نزد پروردگارمان آمده ، و نمىانديشند مگر خردمندان . »
هامش
( 1 ) - نحل / 44 .
( 2 ) - نحل / 64 .
( 3 ) - آل عمران / 7 .