گويشها نمىخوانيم . و گفته شده است پنج كلمهء آن از باقيماندهء فرزندان قبيله هوازن و دو كلمهء آن از قريش و خزاعه است . همه اين اخبار از ابن عباس نقل شده ، ولى نمىتوان به آنها استدلال كرد ، زيرا كسى كه از ابن عباس نقل كرده كه بعضى از واژههاى قرآن به زبان قبيلهء هوازن است ، كلبى مىباشد كه او نيز از ابو صالح نقل كرده است و كسى كه از او نقل شده كه دو گويش از هفت گويش به لهجهء قريش و خزاعه است ، قتاده مىباشد ، در حالى كه قتاده ، ابن عباس را نديده و چيزى از او نشنيده است . « 1 »
خلاصه اينكه قرآن ، هم تكواژههايش عربى است و هم ساختارش و اين بحث اگرچه مربوط به علم بلاغت است و در مباحثات بلاغى به منظور اثبات اعجاز قرآن به طور مستدلّ بيان مىشود ، امّا از سويى ديگر بحث دربارهء آن گامى است به پيش ، در تفسير متن قرآن ، زيرا براى فهميدن معانى كتاب مقدس قرآن اينگونه بحثها لازم است ، خواه بلاغى باشد و خواه لغوى . اينكه طبرى در تعيين گويشهاى هفتگانهاى كه قرآن با آنها خوانده مىشود تأمّل كرده به اين منظور بوده است كه نتيجه بگيرد ، آنچه امّت اسلامى بدان اجماع دارند همين قرائتى است كه قرآن عثمانى با آن نوشته شده و آن گويش قريش است كه حضرت محمّد صلى اللّه عليه و إله ، امين وحى خداوند قرآن را با همان گويش به مردم ابلاغ مىكرد .
سپس طبرى در ضمن سخنان خود مطالبى را كه قبلا به تفصيل بيان كرده بود ، اثبات مىكند و بهطور خلاصه مىگويد : ما در استدلال بر اينكه تمام قرآن عربى است و به زبان بعضى از ملل عربى نازل شده ، نه به زبان همهء آنها و دربارهء اينكه قرائت مسلمانان امروز و قرآنهايى كه در دست آنهاست ، به بعضى از زبانهايى است كه قرآن به آنها نازل شده نه به همهء آنها و نيز راجع به بيان آنچه از نور و برهان و حكمت كه قرآن مشتمل بر آنهاست و همچنين در توضيح امر ، نهى ، حلال ، حرام ، وعد ، وعيد ، محكم ، متشابه ، لطايف و حكمتهايى كه خداوند در اين كتاب مقدس به وديعه گذاشته ، دلايلى را بيان كرديم كه هركس موفق به درك آنها شود ، وى را كفايت مىكند . « 2 »
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 23 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 25 .