حدود اعمالى كه بر او تحميل مىكردند ، قناعت كند و در تمام موارد با آنها چنين پيمان مىبست و هيچ وقت حاضر نبود بيش از اين ، روحيّهء خود را تضعيف كند . طبرى نفس خود را به رياضتهاى سخت وامىداشت تا سرانجام توانست به اين مقام برسد .
روزى وزير ابو الحسن عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان ، طبرى را براى تربيت و تعليم فرزندش فراخواند و او را مقرّب خود ساخت و مقامش را بالا برد و برايش ماهانه ده دينار قرار داد . طبرى با اين شرط آن را پذيرفت كه اين امر مزاحم ساعات تعليم و تعلّم و مطالعه و اوقات نماز و غذا خوردن او نشود .
نخستين بار كه فرزند وزير نزد استاد آمد . همينكه نشست تا بنويسد ، خدمتگزار لوحهاى را كه بر رويش خط مىنويسند برداشت و شادىكنان وارد شد . چيزى نگذشت كه كنيزانى وارد شدند ، در حالى كه ديسهاى چينى پر از درهم و دينار به دست داشتند و به وى تقديم كردند ، امّا طبرى نپذيرفت و گفت : من به اندكى از مال قرارداد بستهام ؛ اينها حقّ من نيست و جز آنچه قرار كردهام چيزى نمىگيرم . كنيزان برگشتند و ماجرا را به وزير خبر دادند . وزير آمد و گفت : اى ابو جعفر با شروع به تعليم اين فرزند ، مادران را خوشحال كردى و آنها به تو نيكى كردند ، امّا چون هديه را نپذيرفتى آنان را غمگين ساختى . طبرى گفت : جز همان قرارى كه با من كردهاى . چيزى را از تو نمىپذيرم .
طبرى بهطور كلى در برابر كار دينى از مزد گرفتن خوددارى مىكرد . او تأليفات دينى را به عنوان زكات علمى برخود لازم مىدانست تا خود را توسط آن پاك سازد و نمىپذيرفت كه انسانى او را در مقابل اين عمل پاداش دهد . بلكه پاداش خود را نزد خداوند مىدانست . چنانكه وقتى وزير ، عباس بن حسن از او خواست كه برايش كتاب مختصرى در فقه تأليف كند ، او كتاب « خفيف » را تأليف كرد و برايش فرستاد . وزير مبلغ هزار دينار به او داد ، امّا او نپذيرفت . به او گفتند : اين پول را بگير و صدقه بده ، باز هم نپذيرفت .
طبرى دربارهء پاداش عملى كه فرمانروايان زمانش او را بدان موظف مىساختند چنين رفتار مىكرد ، ولى خوددارىاش از پذيرفتن هديههاى معمولى به اين دليل بود كه
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٣٩٦