تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
مىباشد : طبرى ملازم داوود بن على اصفهانى بود و مطالب فراوانى از كتابهاى او نوشت . روزى بين اين دو نفر مشاجره‌اى درگرفت و طبرى بر داوود غلبه يافت . از اين واقعه شاگردان داوود متألم شدند . يكى از آنها سخن نامناسبى به طبرى گفت . طبرى از آن مجلس بيرون آمد و در ردّ نوشته‌هاى داوود كتابى به نام : كتاب الرّد على ذى الأسفار نوشت و در آن كتاب به اين معنا پرداخت كه داوود به نوشته كتابها تكيه كرده و خود فاقد فكر و انديشه بوده است . اين كتاب را به تدريج ارائه مىداد تا زمانى كه جزوه‌اى در حدود يك‌صد برگ نوشت ، امّا پس از مرگ داوود چيزى از آن را منتشر نكرد . از ابو بكر ، پسر داوود بن على نقل‌شده كه گفته است . آنچه طبرى دربارهء پدرم گفته بود ، همين‌طور در ذهنم باقى بود . تا يك روز ، پيش ابو بكر بن ابى حامد رفتم . طبرى نيز در آن‌جا حضور داشت . ابو بكر به ابو جعفر طبرى گفت اين شخص ، ابو بكر ، محمد بن داوود على اصفهانى است . همين‌كه طبرى مرا ديد و شناخت به من خيرمقدم و خوشامد گفت و شروع به مدح و ثناى پدرم كرد تا آنجا كه زبان مرا از سخن گفتن بازداشت . محل وقوع داستان دوم طبرى ، همين سرزمين پاك ما ، يعنى مصر است : روزى طبرى با اسماعيل بن ابراهيم مزنى مناظره مىكرد . بحث آنها شامل مطالبى و از جمله دربارهء اجماع بود . آن‌گاه ابن كامل از طبرى پرسيد : در چه مورد مناظره داشتيد ؟ طبرى مطلب را مخفى داشت و علّت اين امر چنان‌كه ابن كامل گفته ، اين بود كه وى نمىخواست خود را برتر معرفى كند و پيروزى خود را بر حريف به زبان آورد . چرا كه طبرى پس از اين مناظره ، مزنى را گرامى مىداشت و او را بسيار مىستود و به عقيده دينى او احترام مىگذاشت . بعضى اشخاص مجموعه‌اى از خصلتهاى متناقض خوب و بد را دارند ، امّا برخى بزرگان آن‌چنان پاك و داراى صفاى باطن هستند كه براى همهء مردم آرزوى خير و خوبى مىكنند . شاگرد طبرى ابو بكر بن كامل دربارهء وى مىگويد : طبرى بسيار مهربان بود . روزى در حالىكه فرزندم با من بود ، پيش او رفتم . او رو به من كرد و گفت : اين پسر تو