تقسيم كن ، و باز نفرست . گفت : وزير ، خود اگر بخواهد مردم را از من بهتر مىشناسد .
جواب نامه را نوشت به من داد و من برگشتم .
پس از مدّتى از مزرعهاش در طبرستان ، مبلغى را همراه با يك پوست سمور برايش فرستادند . طبرى آن پوست را كه چهل دينار ارزش داشت ، براى وزير فرستاد .
وزير هم ناگزير آن را پذيرفت و همين امر موجب شد كه ديگر از فرستادن هديه براى طبرى خوددارى كند .
روش طبرى بهطور كلّى از روش ديگران متمايز بود . زمانى كه مردم از راههاى مختلف به مالاندوزى مىپردازند و با هر وسيله در جستجوى بالا بردن مقام خود هستند ، او را مىبينيم كه از مقام و منصب ، دورى مىكند ، همچنانكه در جمعآورى ثروت زهد مىورزد ، زيرا او كرسى استادى را بهترين منصب و تأليفات و شاگردان خود را عاليترين ثروت و مقام مىدانست . چنانكه گويند : وقتى خاقانى به وزارت رسيد ، مال فراوانى براى طبرى فرستاد ، امّا او نپذيرفت . او را به منصب قضا دعوت كرد ، آن را نيز ردّ كرد . دوستانش او را سرزنش كردند و گفتند اگر قاضى شوى ثواب مىبرى و سنتى را كه درحال از بين رفتن است ، زنده مىكنى و او را تشويق مىكردند تا عهدهدار دفاع از حقوق ستمديدگان شود . امّا او به آنها پرخاش كرد و گفت : من واقعا گمان مىكردم كه اگر خود به اين كار رغبت كنم ، شما مرا منع خواهيد كرد .
بالاخره هر زندهاى مىميرد و قلب او از حركت باز مىايستد و اجل محتوم شتابان به سراغش مىآيد . طبرى نيز در سال 310 هجرى در بغداد چشم از دنيا فروبست و چشمها در فقدان او - كه جبرانناپذير بود - گريستند . ابن دريد با شعرهايى كوشش علمى طبرى و ويژگى اخلاقى او را بيان كرده و بر او گريسته است .
أودى ابو جعفر و العلم فاصطحبا * أعظم بذا صاحبا اذ ذاك مصحوبا
« ابو جعفر و علم ، هر دو باهم مردند ، مرگ ابو جعفر را كه صاحب علم است بزرگ شمار ، زيرا علم همراه اوست . »
انّ المنيّة لم تتلف به رجلا * بل اتلفت علما للدّين منصوبا
« مرگ فقط يك مرد را از بين نبرد ، بلكه پرچمى را كه او براى دين برافراشته بود ،