است ؟ گفتم آرى ، گفت نام او چيست ؟ گفتم : عبد الغنى . گفت خدا او را بىنياز گرداند .
كنيهء او را چه گذاشتهاى ؟ گفتم : ابو رفاعه . گفت خدا مقامش را بالا ببرد . آيا فرزندى جز او دارى ؟ گفتم آرى كوچكتر از اين است . گفت : نام او چيست ؟ گفتم : عبد الوهّاب ابو يعلى .
گفت : خدا او را والامقام گرداند . كنيهها و نامهاى خوبى انتخاب كردهاى . وقتى كه روح صفا يابد و در مسير فطرت صحيح قرار گيرد ، ساده و دور از تكلّف سخن مىگويد . از باب مثال : ابو بكر بن جواليقى زبانش را به درست ادا كردن كلمات مقيد ساخته بود و در اين امر اصرار داشت . روزى ابو جعفر طبرى كه او را چنين ديد گفت : انت بغيض ، تو در اين امر بسيار شدّت به خرج مىدهى . از آن روز ، او « بغيض طبرى » ناميده شد .
زبان ساده و بذلهگويى شخص ، نشانى از شوخطبعى و مزاحگويى او دارد . از اين رو براى ما شگفت نيست اگر مىبينيم طبرى در عين حالىكه بسيار سنگين و باوقار است ، به همان اندازه شوخ و مزاحگوى است . ابو الفرج ، فرزند ابو العباس ثلّاج ( يخ فروش ) كه بىترتيب و نامنظم حرف مىزد در حضور طبرى گفت : انّه اكل طباهقه « 1 » طبرى گفت : طباهقه چيست ؟ او گفت طباهقه يعنى طباهجه . آيا نمىدانى كه عرب گاهى قاف را به جيم تبديل مىكنند ؟ طبرى گفت : پس نام تو هم ابو الفرق بن ثلّاق است و از اين به بعد به اين نام معروف شد و دوستانش به وسيله اين نام با او مزاح مىكردند .
طبرى نفس خود را به امورى وادار مىكرد كه او را از وابستگيها نسبت به حيات مادّى حفظ كند و با فطرت سليم خود مىدانست كه مال دنيا قوىترين پاىبند شيطانى و سلاحى است كه نفوس فراوانى در مقابلش تسليم مىشوند . بنابراين ، از همان آغاز ، خود را از آن در امان داشت و به همان قسمت از مزرعهء پدرش كه در طبرستان براى او برجاى گذاشته بود قناعت مىكرد .
در اشعار زير ، فلسفهء انتخاب روش خود را به صراحت بيان كرده است :
اذا أعسرت لم يعلم شقيقى * و استغنى فيستعفى صديقى
« وقتى كه دستم از مال تهى است كسى از سختى من خبر ندارد و چون بىنياز
هامش
( 1 ) - تمام كبابهايش را خورد .