تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
مىخواند و تا هنگام نماز عصر مشغول نوشتن بود . سپس بيرون مىرفت و در مسجد نماز عصرش را مىخواند و براى موعظه مردم مىنشست و آنچه داشت براى آنها مىخواند و آنها نيز براى او مىخواندند ، تا هنگام مغرب ، آنگاه تا عشاء به تدريس احكام مىپرداخت و سپس به منزلش مىرفت . او شب و روز خود را براى انجام كارهاى شخصى و دينى و مراجعه مردم تقسيم كرده بود . خداوند نيز به او توفيق داده بود . پس از اين سخنان كه به توشهء مادّى طبرى اختصاص داشت ، اكنون دربارهء توشهء معنوى او سخن مىگوييم و مؤيّد ما در اين زمينه شواهد راستينى است كه معاصران طبرى ، آنان كه با او مىزيستند و از امور باطن او باخبر بودند و از دقايق رفتار او آگاهى داشتند ، روايت كرده‌اند . ما اگرچه مىتوانيم ناقلان اين مطالب را به تعصب متهم كنيم ، امّا رواياتى كه بيانگر سلوك طبرى است ، آن‌قدر فراوان و مصاديق آن‌چنان گوناگون است كه نمىتوان دروغى را به طبرى نسبت داد و يا از او طرفدارى كرد . شاگردش عبد العزيز طبرى در وصف او مىگويد : وى از كارهاى مخالف دين بسيار هراس داشت و پرهيز مىكرد و دليل عبد العزيز بر ادّعايش ، مطالبى است كه طبرى در كتاب خود به نام آداب النفوس به جاى گذاشته است . به‌هرحال ، اين حقايق از امورى نيست كه دانشمندان در كتابها نوشته باشند ، بلكه اين رفتار و عملكرد طبرى است كه حرف آخر را مىزند . و اگر گفته‌هاى پيشين دربارهء طبرى مربوط به دورترين نقطهء شرق است ، امّا اين داستان كه براى آن در مصر اتفاق افتاد ، گوياى پارسائى و مراقبت او در راه خدا است . اين داستان كه طبرى خود آن را نقل مىكند ، چنين است : هنگامى كه براى مرتبهء دوم در سال 256 به مصر وارد شدم به خدمت ربيع بن سليمان رفتم . او دستور داد خانه‌اى نزديك خودش برايم اجاره كردند و سپس دستيارانش پيش من آمدند و گفتند : آيا به « قصريّه » ، « زير » و « دو حمار » « 1 » و « سدّه »
هامش
( 1 ) - دو حمار : دو سنگ ايستاده كه رويش سنگ نازكى به نام علاة نهند و رويش كشك خشك كنند . لسان العرب و فرهنگ نفيسى . م .